Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder

حین داغ کردن غذای سحری، بعد از دراومدن بوی نامطبوعی از ناحیه گاز و سیااااه شدن و دوود کردن بشقاب ملامین مادربزرگه که به عنوان درپوش روی ظرف غذایی که از خونه ی مادربزرگه برای سحرم آوورده بودم، دوزاریم باعث شد که مرحمت بنموید و بیفتد و ما ملتفت بشیم که بالام جان ملامین جنس نسوز نیست :| بلکه از اجناس بسوز هست، اونم با دود و بساط و سیاه شدن و به باد رفتن بشقاب ملامین عتیقه در نوع خودش ِ مادربزرگه :/ (البته با توجه به اون باری که یه سس خوری زدم شیکستم و بعد هم یه دست لیوان دسته دار فرانسوی رو یکجا خرد و خاکشیر کردم  و تهش مامان بزرگم فقط گفت فدا سرت و بعدم که قوری پیرکس عمه ام هم شکستم که مامانبزرگم باز گفت این یکی که دیگه خیلییی فدا سرت:دی (مامانبزرگم خیلیم عمه کوچیکمو دوست داره :/) این بشقاب ملامین دور سوخته هم یحتمل جزو فدای سرم محسوب خواهد شد [آیکون لب هایش را غنچه می کند و سوت زنان از کادر خارج می شود و زیر لب زمزمه می کند من آخه از کجا می دونستم ملامین آتیش می گیره می سوزه] )

یادمه یک بار هم یه املت خدا نصیب هیچ کسی نکندی دادم بابام خورد و بنده خدا حتی هوچ هم نگفت تا بنده ملتفت شدم که برای درست کردن املت اول گوجه رو خوب ریز می کنن و می ریزن و تفت می دن بعد تخم مرغ میشکنش توش!! نه اینکه تخم مرغ رو بشکنی و بعد که گرفت گوجه ها رو به غایت های نگین های درررشت  بندازی تو تخم مرغ و بدی به خلق بیچاره :|||

یا اون باری که کالاجوش* بود و من برای دو ساعت روی سماور گذاشته بودمش که مثلا دختر خوبی بودم بابامو دوست داشتم که وقتی از راه اومد، غذای گرم بذارم جلوش ولی خوب ملتفت نبودم که کشک یه ذره بیشتر از یه حدی روی حرارات بمونه میشه مثه قره قوروت ترررررش دیگه چه برسه به دو ساعت :| و بابام مجبور شد نون و پنیر بخوره اونم به خاطر اینکه دختر گلش (شما بخونید خُلش :/) می خواست بهش ثابت کنه به فکر سرد و گرمی غذاش هم هست حتی...


خاطرات زیادن، که البته قربانی درجه اول همه شون هم بابای بیچارمه که اولین های من در آشپزی رو مجبور شده در زمان های نبود مامانم تجربه کنه :| ولی من به همین سه مورد اکتفا می کنم تا بیشتر از این چیزی از ارزش هام کم نشه دیگه :دی

*کالاجوش: اسمیه که ما بهش می گیم ولی فکر می کنم بین عوام به کله جوش معروف باشه که یه غذای ساده از ترکیب کشک آب کرده و گوجه رنده شده و پیاز داغ و سیر داغ و نعنا داغه _همه داغ دیده ها کلا :دی_ که من خودم خیلی دوستش دارم :)

۹۶/۰۳/۲۹
تو کا

نظرات  (۱۳)

منم خیلی دوس دارم :د 
مام کل جوش میگیم ولی اصلش مال ترکیه س انگار و اسمش Keledoş ه. البته این گوشت هم داره
پاسخ:
ما دیگه خیلی گردش کردیم و میگیم کالاجوش :))

چقدر ما از ترک ها غذا کش رفتیم و خودمونم خبر نداریم! بیا این کل جوش هم مال اوناست اصالتا :|
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۳ مریــــ ـــــم
واای من عاشق کله جوشم!!
ینی تو نمیدونستی ملامین بسوزه؟؟؟نه جدی نمیدونتی؟؟
نسبت به املتت عوقم گرفت:| بابای مهربونی داری ها
پاسخ:
آدم دیفالت با دونستن همه چی که به دنیا نمیاد :| نه نمی دونستم ایششششش :|
بابام تو مقوله ی آشپزی کردن و کارهای خونه معتقده نباید بزنن تو ذوق بچه تا جا واسه ی شکوفاییش باشه.
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۴ مریــــ ـــــم
خدااا
اخه ملامییییم
یه بار لمسش کرده بودی میفهمیدییییییی
حالا شکوفا شدی؟؟؟
پاسخ:
دیگه حالا پست طنزه شما هم سعی ننمایید کامنت های دیگه زیادی طنز بذارید :|
ما بهش میگیم کله جوشونک. یا او جوشونک(kale jashonak-oow jaoshonak)
بعد قدیما گوشت گوسفند رو نمک میزدن میریختن توی پوست گوسفند که برا کل زمستون گوشت داشته باشن. چون قدیما قصابی که نبود. یخچال هم درست و حسابی نبود. بهش میگفتن قرمه. از همین قرمه ها میریختن تو کله جوشونک. میزدن به بدن. :)
.
هرکدوم از اینایی که گفتین بسه تا مادربزرگ من خونه رو تو سر نوه مورد نظرش خراب کنه! 
پاسخ:
جالبه یه کشک و کمی سایر مخلفات یه همچین شناسنامه ای و بند و بساطی پشتشه و اسامی مختلف داره :-) 
البته ما یه آش جوشوناک هم داریم که کلا ترکیباتش با این کل جوش فرق داره!

تو خونه مادربزرگ من اگه نوه مورد نظر من و داداشم و پسرعمه های دوقلوم باشیم میشه فدای سرت ولی اگه باقی باشن همون خونه خراب میشه :دی خدا شاهده  که سر این تقسیم محبت من هیچ نقشی ندارم :دی
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
:)))))))
املت؟! آخه املت؟! :)))))))

پاسخ:
:دی
بلی املت :دی
حالا املت ات اونقدر ها م بد نبوده ها ...
من بضیافت وقتا گوجه رو حلقه میکنم میچینم ته تابه یه طرفش رو که سرخ کردم برمیگردونم روش تخم مرغ میشکنم میزارم قشنگ بپزه ( از تخم مرغ عسلی بدم میاد ) 
پاسخ:
ولی خوب با استانداردهای یه املت مشتی فاصله اش بسیار بود به هر حال :/
من ولی عسلی دوست دارم ^-^ منتها مامانم نمیذاره زیاد بخورم میگه ضرر داره عسلی!
نمی‌دونستم توی کالجوش گوجه هم می‌ریزند. یه بار بریزیم ببینیم چی می‌شه. نریختیم که ببینیم.
پاسخ:
ما که از وقتی یادم میاد می ریختیم و اتفاقا من یه بار ورژن بی گوجه اش رو خوردم اصلا به پای ورژن با گوجه ی خودمون نمی رسید:دی لذا شما هم حتما امتحان کن :-)
:))))))))))))))))
تحسینت میکنم که تو عملیات هات خونه رو نترکوندی :دییییییی
مامانبزرگا وقتای رشادت هامون (تو بخون خرابکاری :دی )طرف نوه ها بودن معمولا ؛)
پاسخ:
به هرحال آدم وسط این خرابکاری ها آبدیده میشه و تجربه کسب می کنه :دی
اوهوم:دی مشاهده شده که من هر بار دستم رفته سمت قوری عمه ام گفته عزیزم مواظب قوری نیستی ولی مواظب خودت باش:دی که بعدش مامانبزرگم به طرفداری وارد میدون میشه هر بار =))
۲۹ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۴ هولدن کالفیلد
میتونم قبول کنم تو اینقدر اعتماد به سقف داری که باز سمت گاز بری، اما اونهایی که بعد از همه این جریانها میذارن تو باز سمت گاز بری رو هیچ رقمه درک نمیکنم :|
پاسخ:
:دی 
البته که بگم اینایی که گفتم به جز مورد سوختگی همشون واسه چندین سال پیشه , یعنی وقتی یه زیر 18 ساله بودم!! و من به خود زیر 18 سالم اتفاقا خیلیم حق میدم همچو گل افشانی هایی رو می کرده و اصلا هم تو ذوق بچه نخواهم زد :دی
و دیگه اینکه همین اعتماد به سقفم و اعتماد سایرین باعث شد من الان آشپزی به مقوله ی مورد علاقم تبدیل بشه, شما هم یه سر به پخت و پزیجاتی ها بزن و درکت رو افزایش بده :))
افا فونتتو یکم گنده تر کن چشمم نمیبیه عههه
پاسخ:
نموتونم :s
نمیدونم من چون خیلی اشپزی نمیکنم مثل تو سوتی نمیدم یا تو خیلی داغونی:دی
پاسخ:
شک نکن از همونه که زیاد آشپزی نمی کنی :دی
جا داره خسته نباشید عرض کنم:دی
پاسخ:
مانده نباشی :دی

یحتمل همین پستم سوژه کردی؟ آره؟ :))) باشه عب نداره از سوتی های من استفاده ببر تو هم :دی
دقیقا:دی
پاسخ:
:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی