Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder

۲ مطلب با موضوع «ال آف می ایز استادی» ثبت شده است

دو سه روز پیش خیلی یهویی و اتفاقی یاد اون پکیج خودآموز زبانی افتادم که سال دوم دانشگاه از نمایشگاه نرم افزاری که توی لابی دانشکده به صورت جمع و جور برپا گشته بود،  15 هزار تومن خریدمش !! بیشتر یاد این افتادم که یکی از دیسک هاش حاوی رزتا استون می باشد که گره خورد به این اشتیاقم _که اخیرا پیدا کردم_ اینکه یه ذره از این زبان انگلیسی بکشم بیرون و یه زبان جدید یاد بگیرم!! خلاصه رزتا استون رو نصب کردم و شروع کردم به فرانسه یاد گرفتن :دی

الان بعد از دو سه روز تقریبا ده دوازده لغت فرانسوی یاد گرفتم و می تونم از 1 تا 10 هم بشمرم :دی هر روز عین یه بچه هفت ساله میشینم پای سیستم و درس های قبلی رو مرور می کنم و یه سری جدید هم بهش اضافه می کنم و خلاصه سرگرم شدم . اینقدر ذوق مند بودم روز اول که دارم از صفر یه زبانی رو که هیچی ازش نمی دونم رو یاد می گیرم و اینکه برخلاف انتظار خیلی هم غول بی شاخ و دمی هم به نظر نمیومد، که می خواستم اسپانیایی هم برم تو کارش!! بعد ولی فرداش و روز دوم که دوباره رفتم سراغ نرم افزار و دیدم که لغت های روز قبل هیچیش یادم نمونده و اتفاقا خیلی هم کشک و اینا نیست که دو تا زبون رو در امتداد و کنار هم یاد بگیری، تصمیم گرفتم سر جایی که هستم با خویشتنداری بشینم و همین فرانسه رو بچسبم.

فکر کنم همین روند رو با رزتا استون اگه مداوم پیش بگیرم به سطح مبتدی و اولیه ای می رسم که بتونم بعدش برم کلاس!! اصولا دوست نداشتم عین یه از همه جا بی خبر و صفر ِ صفر برم بشینم سر کلاس و بگم خوب حالا از کلاه الفش واسه من بیاید بگین فرانسه یعنی چی :/

از همه جا بی خبری و این ژست "با پیش زمینه  سر کلاس رفتن رو دوست دارم" البته یه بخشیش هم از مسایل مالی نشئت می گیره :| این آخری ها دیگه ته یک مصرف کننده ی تمام و کمال و تغذیه کننده از جیب پدر رو خیلی داشتم پررنگ پیش می بردم!! لذا دیدم روی مبارکم یه کم سختی هم ببینه به جاییش برنمی خوره :|


باز هم البته این سختی  به خود دادن و تمرین بزرگ شدن و مستقل شدن،  یه بخشیش به دلیل قهر کردن با پدر هست !! که البته بابام با من قهر نیست، منم که با بابام قهرم!! این چه وضعشه آدم با مامانش قهر می کنه از بی غذایی و گشنگی می میره!! با باباش قهر می کنه از بی پولی می میره :| [آیکون اَه اینم شد زندگی]

دیروز پا شدم رفتم خودم با پول خودم کلاس آبرنگ اسم بنویسم دیدم تنها خود آبرنگه میشه صد هزار تومن، دیگه با پول شهریه کلاس و باقی خرت و پرت هاش بماند دیگه :| 

بعدش اعصابم خورد شد که پولم ساپورت نمی کنه کلاس و همه ی مایحتایجشو، یه راست رفتم سمت لباس فروشی ها و بعدم این جینگیل پینگیل فروشی ها!! گفتم به درک کلاس آبرنگ کفاف نمیدی، لباس که دیگه می تونی بخری!! یکی هم نیست در اون لحظات نهیب بزنه که شاسکول اگه الان کفاف نمیده لاقل یه ماه صبر کن شاید ماه بعدی کفاف داد، نه اینکه همینم برو بزن زمین :||| ولی خوب متاسفانه این افکار همه بعد از فروکش کردن اشتیاق خرید راه به مغز آدم پیدا می کنن *__*



۱۰ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۵۴
تو کا

طبق برنامه قرار شد یه روز 70 صفحه و یه روزم 80 صفحه بخونم تا 8 روزه کتاب حدودا 600 صفحه ای که دستم گرفتم رو بخونم و تموم بشه!

بعد از سه روز طبق برنامه خودم رو ملزم به خوندن کردن، روز چهارم ییهو به خود اومدم دیدم 120 صفحه خوندم و حتی بیشترم جا دارم بخونم منتها کارهای جانبی پیش اومده باعث شدن به همون 120 صفحه بسنده کنم و رضایت بدم ولی با همین 120 صفحه چنان غرق در احوالات غرورآمیز نسبت به خودم و سرعت ییهویی رو به فزونیم شدم که بیا و ببین! منتها به یک روز نکشید دوام این شور و شعف درونی، چرا که فرداش هر چی زور زدم از 20 صفحه بیشتر نتونستم بخونم :| قشنگ کائنات رو به صورت دو نقطه هار هار تو اتمسفر موجود در دور و اطرافم حس کردم :/

الانم چند روزه کلا اصن هیچی نخوندم، کتابه همونجور نصفه مونده :|


از همین کتابه:

"وقت آزاد زیاد دارم. وقت آزاد باعث می شود آدم ها فکر کنند، تفکر باعث می شود مردم به شکل بیمار گونه ای متوجه خود شوند و در صورتی که بی نقص و بی چون و چرا نباشی، این در خود فرو رفتن منجر به افسردگی می شود. برای همین است که افسردگی دومین بیماری شایع جهان است. "

جز از کل_استیو تولتز

+کتاب خوبیست :)

++دچار مرض ناتوانی در کامنت گذاشتن شدم -__-


۱۱ نظر ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۳
تو کا