Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder

۸ مطلب با موضوع «دلتنگی های بلاگر درونم» ثبت شده است



در گذشته های خیلی دور، اون زمان ها که توی بلاگفا بودیم و بلاگفا برای خودش برو و بیایی داشت یادمه یه بلاگر بود به اسم "عسل مو فرفری" که بنا به گفته ی خودش در اصل موهاش به هیچ وجه هم فرفری نبود ولی خب عشقش کشیده بود و دلش خواسته بود در عالم بلاگری "عسل مو فرفری"  باشه. حالا چرا اول صبحی یادی از عسل بانوی مو فرفری سالیان دور بلاگفا کردم ؟! چون یه دورانی همین عسل بانو برگزارکننده ی صندلی داغ های بسیاری بود. اسم صندلی داغ که اومد یاد اون زمان ها برام زنده شد! که چطوری پای پست های صندلی داغ روزگار می گذروندیم و چه روزهایی بود خلاصه :)

حقیقتا خودم هم نمی دونم شخص مناسبی برای شروع صندلی داغ  می باشم یا نه :دی ولی خب دیگه به دعوت حریر بانو افتخار روشن کردن چراغ صندلی داغ نصیب بنده شد :) باشد که سالیان بعد یه روزی هم آیندگان وبلاگ نویسی بگن یه حریر بانویی بود که یادش بخیر یه دوره ای صندلی داغ های بلاگ رو راه انداخت :))

قوانین بازی رو اگر اینجا نخوندین، خلاصه بگم؛ به این صورت هست که از ساعت 9 صبح امروز تا 9 صبح فردا این پست در اختیار شماست تا هر سوالی که از بنده ی حقیر دارید و ندارید رو بپرسید و من هم جواب بدم :) و همزمان با تمام شدن مهلت پرسش و پاسخ، دوست عزیز بعدی پست صندلی داغش رو منتشر می کنه (راس ساعت 9 صبح فردا) و الی آخر...

خلاصه که بفرمایید، این گوی و این میدان کامنتدونی در اختیار شما تا هر سوالی که از من دارید بپرسید :)


۳۰ نظر ۰۶ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۰۰
تو کا

فکر کنین تو آزمون تعیین سطح زبان ازتون میپرسن که بزرگترین موفقیت یا دستاورد زندگیتون چیه؟ ( بزرگترین منظور نه اینکه در حد اووووف و قهرمانی و جایزه, منظور موفقیتی که خودتون خیلی بهش افتخار می کنید)

شما مهم نیست که دارید راست میگید یا نه ولی مهمه که یه چیز معقول بگید! اگه شما باشید چی میگید؟ اگه که واقعا دستاورد یا موفقیتی دارید تو زندگیتون که ممنون میشم اونو بگید و یا اگه چیزی هم به ذهنتون نمیرسه (مثل خود من که حتی فرضی و الکی هم ذهنم نمی تونه و عاجز شده یکی بسازه) یه تخیلی یا ساختگیشو اگه به ذهنتون میرسه, ممنون میشم بگین :-)

شماها بگید بعد من میام داستان این تعیین سطح رو تعریف می کنم :دی 


+بعدا نوشت :بیخیال وقت من، شما ادامه بدید :) جالبه خوندن دستاورد هاتون =))

۲۰ نظر ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۴
تو کا

امشب دلم یهو تنگ شد, واسه قدیس, واسه آقای گوژپشت واسه حسین واسه آقای دست و پا چلفتی و واسه یوزی و واسه خوشی و واسه خیلی از مجازی هایی که دیگه تقریبا نمی دونم چه می کنن و چه بهشون میگذره و ....

واسه اون روزاهایی که توی وبلاگ آزی پلاس بودیم:دی واسه همه ی اون فایل های صوتی و واسه کامنتدونی رو چت روم کردن ...

خیلی هارو الان شاید شماره هاشونو داشته باشم و یا هنوز در دسترس باشن از لحاظ وبلاگی ولی وبلاگاشون و اسم هاشون رو عوض کرده باشن و یا اینستاگرامشون رو ولی هیچ کددم اینا جای اون روزا رو نمیگیرن...

دلم واسه اون روزهای سال های 91-92 بلاگفا تنگ شد *____*

۹ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۰۰
تو کا

از دید من تعلق می‌گیره به این عنوان :)


دم عید شد و باز حسرت روبوسی با ریشای تیز خاکستریت


۶ نظر ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۵
تو کا
اگه چند روزه چیزی به عنوان خروجی از اون بخش بلاگرانه اتون درنیومده و یه جورایی حتی ناامیدتون کرده، کافیه تصمیم بگیرید؛ خیلی خب بسه دیگه یه چند وقت رو اصلا نه می نویسم نه می خونم و نه کامنت می ذارم، خاموشِ خاموش و دووووور خواهم شد ازین دیار و این صوبتا گونه، با خودتون اتمام حجت کنید بعد طولی نمیکشه که می بینید به طور وحیِ منزل ساعت ۴ صبح دلتون می خواد حتماااااا یه پست ثبت کنید :|
خلاصه که اگر کمرنگ شده اید و بی انگیزه و نیستید، درحالیـــــــــــــــکه می خواهید باشید، با خودتون اتمام حجت کنید یه مدت اصلا درشو تخته می کنم راحت و آسوده، بعد بلافاصله چند ساعت بعد حتما یه پست رو خواهید گذاشت بی برو برگرد و جوری که اصلا نتوانید در برابر پست شدنش مقاومت کنید با هر مضمون و به هر وسیله ای که شده :دی
۸ نظر ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۴:۱۹
تو کا
جوراب بافتنی به پا ، هات چاکلت به دست، پتو روی دوش ، هوای منفی که خیال رفتن نداره، آخر شب‌هایی که دماغتو می‌چسبونی به شیشه‌ی پنجره و هی یه گردالی بخار درست می‌کنی و هی محو میشه و ... و شب هایی که نارنجیه نارنجییییه :)
زمستون همینه دیگه، نه؟ :)


۹ نظر ۱۵ بهمن ۹۵ ، ۰۴:۲۹
تو کا

به نظرم کیف پول "ن" دیگه قابل استفاده نبود و خوب یه دوست خوب هیچ وقت به دوستش نمیگه که کیف پولش چه داغون شده!! بلکه یه دوست خوب تو اولین فرصت می ره و یه کیف پول نو واسه دوستش می خره!! که من هم خریدم، تا اینجای کار مثل یه دوست خوب ولی خوب... اومممم..  متاسفانه خودم به شدت عاشق کیف پوله شدم :|  در حدی که نفهمیدم چی شد و چی نشد و تا به خودم اومدم دیدم همه ی محتویات کیف پول قبلیم رو به کیف پولی که خیر سرم کادو بود انتقال دادم و تامام!!

فکر کنم تا ماه آینده و جمع شدن دوباره ی پس انداز من، "ن" خودش کارهای استخدامش ردیف شده و خودش یه کف پول نو واسه خودش می خره :|

۱۳ نظر ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۴۵
تو کا
بله :)  امروز از بیان باهام تماس گرفتن :) و خوب اولین سوالی که ازم کردند این بود که من حرف بیان رو باور دارم یا کمیته ی فیلترینگ رو؟ :دی بهم قول دادن که کمکم کنن که وبلاگم رفع فیلترینگ و مسدود سازی بشه و همینطورم کمی دلخور بودند که ما اینچنین دچار غلیان احساسات شدیم :دی

این متنی هست که بعدش برام ایمیل کردند :

"توکای عزیز

اگر کمیته فیلترینگ به شما اعلام کرده است که دستور فیلتر وبلاگ شما را نداده و این بیان بوده است که دست به این کار زده است، قطعا عمدا یا سهوا اشتباه کرده و غیرمسئولانه رفتار کرده است!

متاسفانه کمیته فیلترینگ بسیار بد، بی دقت، بی نظم، پراشتباه و ظالمانه و غیرمسئولانه رفتار می کند.

بیان تاکنون سه بار سعی کرده است از اجرای دستورات اشتباه و ظالمانه کمیته فیلترینگ سرباز زند که دوبار اخیر آن، منجر به قطع کردن تمامی سرویس های شرکت بیان شده است. یعنی کمیته فیلترینگ، به خاطر اینکه شرکت بیان حاظر نشده بود  یک وبلاگ کاملا قانونی و سالم را فیلتر کند، به دیتا سنتر دستور داد تا کابل کلیه خدمات شرکت بیان را قطع کند و برای چنیدن ساعت، صدها هزار کاربر بیان و میلیونها بازدیدکننده بیان از فعالیت محروم شدند!

درحالی که شرکت های خارجی همچنان به تحقیر مدیران دولتی کشورمان مشغولند و آزادانه به قوانین ایران دهن کجی می کنند، شرکت بیان به خاطر عمل به قانون با شدید ترین مجازات ها و رفتارهای غیرمعقول مدیران دولتی مواجه می شود.

طبیعی است که در چنین وضعیتی ما چاره ای جز اجرای دستورات کمیته فیلترینگ، حتی دستورات اشتباه و ظالمانه را نداریم اما باز هم سعی می کنیم تا کاربران را برای فرایند رفع فیلتر راهنمایی کنیم که خوشبختانه در اکثر موارد نیز موفق بوده ایم و فیلتر وبلاگ ها پس از حداکثر چند هفته برطرف شده است.

اما قبل از ادامه بحث توجه به چند نکته ضروری است:

بحث فیلترینگ کاملا از بحث حریم خصوصی و اطلاعات کاربران جدا است. متاسفانه و خوشبختانه کماکان شرکت بیان تقریبا تنها شرکتی است که از حریم خصوصی کاربران خود با تمام توان دفاع می کند و درخواست های غیرقانونی نهادهای قانونی را با استناد به قانون بی پاسخ می گذارد.

همانگونه که فیلترینگ فله ای بد است، قضاوت عجولانه نیز بد است و از شما که اهل قلم هستید انتظار بسیار بیشتری داشتیم.**

وضعیت فیلترینگ امروز در ایران به گونه ایست که هر فردی به دلیل حسادت، رقابت، عقده، شیطنت و یا هر دلیل دیگری برای ضربه زدن به یک وبلاگ نویس و یا یک سرویس دهنده، به راحتی می تواند با یک گزارش ساده که به درستی نیز بررسی نمی شود، موفق به گرفتن حکم فیلتر شود! ما با اصل فیلترینگ مخالف نیستیم و خود ما هم اگر با یک وبلاگ مستهجن یا قانون شکن مواجه شویم بدون دستور فیلترینگ نیز بر اساس توافقنامه کاربری، اقدام به مسدود سازی وبلاگ متخلف می کنیم اما خوشبختانه این مسایل در بلاگ بیان بسیار به ندرت رخ می دهد.

به بحث اصلی برگردیم، آیا باید به چنین وضعیت نابسامانی در کمیته فیلترینگ رضایت داد؟! مسلما خیر.

 

حرکت های جمعی در چارچوب قانون و استفاده از ابزارهای اطلاع رسانی جمعی بهترین راه برای تثبیت حقوق شهروندی است. ادامه این وضعیت منجر به ناامیدی وبلاگ نویسان به عنوان فرهیخته ترین قشر حاضر در فضای مجازی و نابودی سرویس دهندگان حرفه ای و قانونمدار ایرانی در برابر رقبای خارجی و رقبای داخلی بی تفاوت نسبت به حقوق کاربر خواهد شد.

در صورتی که گروه یا انجمنی برای دفاع از حقوق کاربران اینترنت شکل بگیرد، قطعا واحد حقوقی شرکت بیان نهایت حمایت و هدایت لازم برای پیگیری حقوقی این قبیل مشکلات از طریق مجاری قانونی را به عمل خواهد آورد."


به انضمام این عکس و این عکس که ضمیمه کرده بودند.


**الان و واقعا، بله می تونم بگم که خوب من قضاوت عجولانه کردم و از محضر بیان معذرت می خوام :)) ولی خوب بیان هم کمی اگه حق بده به من، من تقریبا چند روزی صبر کردم و منتظر بودم تا شاید بیان از طریق ایمیل و یا تماس، بهم تقریبا همچین حرف هایی رو بزنه ،در حالیکه خبری نشد و فیلترینگ هم همچون چیزی رو بعد از ثبت وبلاگم در سایتش بهم گفته بود!! و ناراحتی عمیقی هم داشتم!!
اما چیزی که هست اینه که ما بلاگرها واقعا نه قدرنشناسیم و نه نمک نشناس!! می خوام بگم ما تحت عنوان بلاگر تنها چیزی که داریم وبلاگمون، آرشیومون و خاطراتمون و از همه مهم تر کامنت هامونه :) حس و حقی که تا به حال هیچ کس خیلی جدیش نگرفته:(
من به عنوان کسی که باعث این غلیان احساسات بود :دی از مسئولانه برخورد کردن بیان اول تشکر و بعد هم معذرت خواهی می کنم بابت همون غلیانات :)
و به بیان اطمینان می دم که حماقت های بی پایان عملا نوک پیکانش به سمت مسئول این حماقته و اصلا و به هیچ وجه نه اینکه به سمتی باشه که مسئولانه داره برخورد می کنه :دی
ولی خودمونیم ها اگه این غلیان احساسات به وجود نیومده بود، جواب منو می دادین یا نه؟ :دی
به هر حال بیان بهم قول داد که کمک می کنن تا وبلاگم برگرده :) و همینطور خواستن ....بند آخر صحبت هاشون خواسته اشون رو گفتن!! از جانب خودشون بخونید یک بار دیگه :)
راجع به همکاری هم من مطمئنم که اگه شرایط و ریز جزییات طریقه ی همکاری و هدف از همکاری برای ما بلاگرها مشخص باشه و بدونیم که قراره چکاری انجام بدیم و چه کاری ازمون برمیاد، خیلی ها هستن که حاضر به همکاری باشن تا این طریقه ی فیلترینگ مزخرف و احمقانه برای هیچ کسی اتفتاق نیفته و همینطور تلاش برای داشتن امنیت نوشتاری که کمترین حقیه که ما به عنوان یه بلاگر باید داشته باشیم، به حق مسلممون تبدیل بشه.

و در آخر ممنونم بیان و بی صبرانه منتظر برگشت وبلاگم هستم:) و مطمئن باش ما بلاگرها ازون دسته ای هستیم که اگه کسی یه قدم به سمت ما برداره، ما ده قدم به سمتش برمی داریم :))





۲۲ نظر ۲۳ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۵
تو کا