Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه

۴ مطلب با موضوع «فکی که از این فامیل می شود.. :: نوازش کرد» ثبت شده است

خبر اینکه 27 اردیبهشت چهل روزشون تموم میشه ولی انگار چننند ساله که اومدن، یعنی انگار این سی و خورده ای روز ، سی و خورده ای روز قبل نبود، بلکه یه عالمه وقت پیش بود! اصن انگار نه انگار یه روز مثه یه جوجه ریزه ی ضعیف بودن، الان دیگه برا خودشون هیکلی به هم زدن :) خانم شدن^_^ شیشه شیرهاشونو همکاری می کنن واسه دو ثانیه خودشون نیگه می دارن، ولی دیگه توقع نباید داشته باشی هفت، هشت دقیقه ی بعدی رو شیشه شیرشونو نگه دارن:دی گشنه شون که میشه لپتو بگیری جلو دهنشون مثه مکنده یوهو میفتن رو لپتو دِ مک بزن اونم با ملچ مولوچ فراوون :))) سوگند(قل اول) از حالا می دونه می تونه از داشتن چندین مراقب به نفع خودش کمال استفاده رو ببره، اونم به این صورت که اگه بخت باهاش یار باشه و مراقب بعدی یا مامان سه قلو ها اطلاعی نداشته باشه که قبلی به بچه ها شیر داده یا نه!! به هر تعداد شیشه شیری که تو دهنش بزاری دست رد نمی زنه :| لذا هم ما و هم مامانش همیشه با هم چک می کنیم وقتی سه قلوها رو تر و خشک کردیم به کی شیر دادیم و به کی ندادیم [آیکون کور خوندی فسقلی]

کمک به مامان سه قلوها رو شیفتی کردیم که البته طولانی ترین شیقت و کمک کننده عمه بزرگم می باشد! ولی من و مامانم و عمه کوچیکمو و خاله ی بابام چرخشی دو روز تو هفته رو میریم کمک تا عمه بزرگه هم بتونه بره استراحت.

سختی کارش از همه بیشتر شب هاست :| فکر کن ساعت 12 و 1 دیگه شیکم هاشونو سیر می کنی و به زوووووررر می خوابونیش بعد تا خودت می خواد چشمات سنگین بشه می بینی یکیشون بیدار شد، بعد دوباره این یکی رو خواب می کنی و اگه خوش شانس باشی در حین خواب کردن این یکی، یکی دیگه بیدار نشه، شک نکنید بعد از خواب کردن این یکی حتما یکی دیگشون بیدار میشه :| بعد خلاصه تا دوباره هر سه تاشونو به یه شرایط استدی استیت می رسونی می بینی دو سه ساعت گذشته و اینبار هر سه تاییشون باهم بیدار میشن که چی؟ که گشنشونه :| بعد غذاشونو میدی و عاروق هر سه تارو می گیری و می بینی که بعله پوشک ها هم باید عوض بشه و خلاصه تا همه ی اینا رو انجام بدی قشنگ 6 صبح شده و بدین ترتیب شب تمام شد و تو نتونستی بخوابی :| (حالا همه ی اینا وقتیه که تازه مامانشون تنها نیست، یعنی همه ی اینا با مامانشون و همراه بودن یه کمک_ اعم از من یا مامانم یا هرکدوم از عمه هام و یا خاله ی بابام_ اتفاق میفته و همچنان آدم نمی تونه شب رو یه نیم ساعت حتی چشماشو بذاره روی هم *__* )

خلاصه که اینم از اون روی سکه :دی یعنی هر چقدررر قضیه یه روی سکه ی گوگولی مگولی و اکوری پکوری و من فداشون بشم و الهی پیش مرگشون باشم و دورشون بگردم داره، یه روی سکه ی آی خدا به فریادم برس هم داره :)))


+اینجا بعد از اولین باریه که بردیمشون حموم :) اینقده خسته شدن که یه قنداق خوردن و خوااااابیدن بعدش ^__^



+اینجا هم دارن تلوزیون می بینن :)))



+اینم یه عکش با داداششون :)) که فقطم ستایش دختر نازم:دی (قل دوم) بیداره ^__^


دیروز بعد از ظهر که خیر سرم مثلا یه چرت خوابیده بودم،  فهمیدم که ازین پس زیر شاخه ی جدیدی به کابوس هام اضافه میشه که یعنی استارتش با خواب همون دیروز خورد دیگه!! اونم کابوس اینکه یکی از بچه ها یه اتفاقی براش میفته :| یعنی به قدری خواب دیروزیم چرت بود، به قدری کابوس مذخرف و دلهره آوری بود که اصلا حتی نمی خوام تعریفش کنم -__- [آیکون سیریسلی ؟ ] نه واقعا سیریسلی؟ یعنی ازین به بعد قراره ازین خواب ها هم ببینم ؟ :| 


۱۴ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۳
تو کا

قل اول: تندیس دو نقطه هار هار هار ترین جمله هم می رسه به جمله ی عروس دایی بابام که بعد از تبریک به دنیا اومدن سه قلوها و قدمشون مبارکی و اینا به مامانم, اضافات نمود: "سه تاشونم به دنیا اومدن دیگه؟ " می خواستم بگم پ ن پ دوتاشون به دنیا اومده یکیشونو نگه داشتن واسه هفته دیگه که فشار زیاد نیاد :| 

قل دوم: به قول اون توییته که میگه: "بزنید تلگرام داره پدر نشون میده" :| 

قل سوم: اسم بچه ها رو روی برچسب نوشتیم زدیم رو لبه کلاهشون :))) 


پ.ن: ازونجاییکه قل اول و سوم شبیه همن و قل دوم متفاوته گفتم مطالب هم همینگونه باشه ربطش :دی 

+عکس هم تزیینی:دی


۲ نظر ۲۰ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۳۴
تو کا

ما و این همه خوشبختی محاله 

سوگند و ستایش و نیایش 💗

عکس ارسالیه و خودم هنوز از نزدیک ندیدمشون *__*

تا فردا کی دووم میاره *_*

۱۶ نظر ۱۸ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۱۰
تو کا
مختارم این روزها داستانی شده واسه ما!! من خودم به شخصه سر هر باری که مختار شروع شده و در جوار بابابزرگم بودم، یه دور از اول تاریخ صدر اسلام رو نسخه‌ی قبل از انقلاب و نقل شده به روایت مُلا نمی‌دونم کی کی رو از اول گوش کردم!! بابابزرگم معتقده برن بمیرن با این فیلم ساختنشون چون وقتی مختار می‌میره تازه قیام ابراهیم شروع میشه و ابراهیمم شخصیت مورد علاقه بابابزرگمه و لذا برن بمیرن با این فیلمشون که بعد ازینکه مختار می‌میره نشون نمی‌ده ابراهیم بعدش چه رشادت‌ها که از خودش نشون نمیده:/

هرچی می‌گم بابا ژون اسم فیلمه چون مختاره لذا مختار که بمیره باید و قاعدتا فیلمه تموم بشه!! و اینجاست که باز تاریخ صدر اسلام باز شروع میشه :دی
 تو تاریخ به روایت بابابزرگم مختار عملا هویجه و همه چی و همه کاره وخفن و سوپر هیرو ابراهیم اشتره :))) من الان دچار دوگانگی تاریخی شدم که نمی‌دونم حرف های بابابزرگمو قبول کنم یا میرباقری رو =)))

همانا دیالوگ برترم اینجا به مامان بزرگم تعلق می‌گیره که می‌گه: اون سری که مختارو نشون داد اصن اینجوری نکشتنش!! من خودم یادمه افتاد کنار محراب و مرد!! این سری از خدا بی‌خبرها خیلی بد کشتنش!!
ما همه گی رو به مامان بزرررگم:  :)))))))

*سُلیمون بابابزرگمه :))
۲۰ نظر ۱۷ آبان ۹۵ ، ۱۵:۰۹
تو کا