Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder

طاعون

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۹:۵۹ ب.ظ

قصد راوی این نیست که به این سازمان های بهداشتی ارزشی بیش از آنچه داشتند بدهد. درست است که بیشتر همشهریان ما اگر به جای او بودند امروز دلشان می خواست که درباره ی نقش آنها مبالغه کنند. اما راوی فکر می کند که وقتی به اعمال درخشان اهمیت بیش از حد بدهیم، در نتیجه تجلیل مهم و غیر مستقیمی از بدی به عمل آورده ایم. زیرا در آن صورت فرض کرده ایم که این اعمال درخشان فقط به این علت ارزش پیدا کرده اند که کمیابند و شرارت و بی اعتنایی محرکین اصلی در اعمال بشری هستند و این عقیده ای است که راوی داستان قبولش ندارد. شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می زاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازه ی شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت مسئله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده می شود. نومید کننده ترین ننگ ها، ننگ آن نادانی است که گمان می کند همه چیز را می داند و در نتیجه به خودش اجازه ی آدم کشی می دهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشن بینی کافی وجود ندارد.

                                                                                                                                                                   طاعون _ آلبر کامو

(نکته اینکه من خودم همین ترجمه ای که لینکش رو گذاشتم رو خوندم و راضی بودم )

نظرات  (۶)

من از سال 94 دارم این کتابو میخونم هنوز 100 صفحه ش مونده :|||

پاسخ:
آره یادمه گفته بودی سخته خوندنش برات!

حالا من هی تیککه هاشو میذارم از این به بعد وبلاگ، تو هی اسمش بیاد جلوی چشمت تا مجبور بشی تمومش کنی بالاخره :))
طاعون عالیه:-)
پاسخ:
کلا آلبر کامو عالیه :)
@faella
فقط خواستم از این تریبون استفاده کنم و یه خسته نباشید به شما بگم. خداقوت دلاور :)
پاسخ:
حالا یه طاعون رو نخونده ها!! :دی

@fa ella 
من سر بیگانه اینجوری شدم و پیرمرد و دریا :|
این بندگونِ خدا چرا این موضوعات و مباحثِ جذاب رو اینقدر کسالت‌آور و نچسب بیان می‌کنن خب؟ 
یه ربع به خودم دلداری می‌دادم که بتونم ده صفحه پیش برم و گریه نکنم :|
پاسخ:
آره گاهی وقت ها پیش میاد روند یه کتابی برای آدم کند بشه! من کوری این اتفاق افتاد واسم! و کتاب سقوط!
ولی میگن اگر یه کتابی رو حس می کنید دوست ندارید بذاریدش کنار و نخونیدش!
من مثلا کوری رو گذاشتم کنار :دی
سقوط رو دارم آروم آروم می خونم :دی
اسمش قشنگ نیست
جلدشم قشنگ نیست
:دی
به چه امیدی بخونمش آخه؟ :))
پاسخ:
من حالا نمی دونم چرا عاشقش شدم :دی

به امید اینکه من عاشقش هستم بخونش :))
آخه از همون اولش که همش حرف چرک و خون و دمل و اینا بود ازش زده شدم :|
بعدم یکم کسالت بار شد و چون تو مترو میخوندمش، هر بار باید برمیگشتم از یکی دو صفحه قبل ببینم کجا بودم و خلاصه یکم یجوری شدم بهش دیگه. 

ولی شما بخونید :دی 
کامو خوب است 
پاسخ:
من در طی خوندن سقوط به این فرایند رسیدم! هی دارم با فاصله می خونم و هی حین خوندن هم حواسم پرت میشه و هی رشته کلام از دستم میره و خلاصه که قطعش کردم و گذاشتمش سرم که خلوت شد یه کله بخونمش دوباره از اول :دی اصابم خورد شد :|
حالا اگه منم نذارمش کنار و دیگه نرم سراغش خوبه :|

من که کامو خیلی دوست :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی