Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

تو راه برگشت من کنار پنجره نشستم درحالیکه یه خانمه با دختر 6،7 ساله اش کنار من نشسته!! وقتی وارد شهر میشیم تقریبا خانومه شروع می کنه نرم نرمک با الفاظی _که شدیدا آغشته به لظافت مادرانه ی غلیظیه _ از قبیل فاطمه جان، فاطمه، خانومی، عزیزمی، مامان جان و لاب لاب لاب ... تا دخترش، فاطمه ی مذکور به خواب رفته در حین مسیر رو به هوش بیاره!! ولی فاطمه ی مذکور بعد از 7،8 دقیقه تکرار اون الفاظ به صورت ریپیت گونه به هیییچ جاش حساب نمی کنه که باید بیدار بشه :|
تقریبا داریم به جاییکه من باید پاده بشم می رسیم و فاطمه همچنان بیدار نمیشه!! مامانه هم همچنان رو دور تکراره بی اینکه حتی ذره ای از لطافت مادرانه ی لحنش بعد ازین ده دقیقه و بدون دریافت هیچ گونه فیدبک مثبتی، کاسته شده باشه :|
تقریبا دلم می خواست برگردم به زنه بگم ببین تو اگه عاطفه ی مادریت نمی ذاره ولی من حاضرم چنان بخوابونم تو گوش بچه ات تا چنان و چنون برق از سرش بپره که هم درجا بیدار بشه و هم تا آخر عمرش یاد بگیره تا صداش کردن مثه فشنگ از جاش بپره که مردم مجبور نشن از رو سرشون پرواز کنن تا بتونن از ماشین پیاده بشن :|


وارنینگ: هیچ وقت کامنت های لوس نذارید لطفا !! ازین کامنت هایی منظورمه که دااااااد می زنه نفهمیدید لحن پست طنزه:/ پلییییییز لوس نباشید و به لوس بودن نه بگویید :| مرسی اه:دی
۱۸ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۲
تو کا

به نظرم کیف پول "ن" دیگه قابل استفاده نبود و خوب یه دوست خوب هیچ وقت به دوستش نمیگه که کیف پولش چه داغون شده!! بلکه یه دوست خوب تو اولین فرصت می ره و یه کیف پول نو واسه دوستش می خره!! که من هم خریدم، تا اینجای کار مثل یه دوست خوب ولی خوب... اومممم..  متاسفانه خودم به شدت عاشق کیف پوله شدم :|  در حدی که نفهمیدم چی شد و چی نشد و تا به خودم اومدم دیدم همه ی محتویات کیف پول قبلیم رو به کیف پولی که خیر سرم کادو بود انتقال دادم و تامام!!

فکر کنم تا ماه آینده و جمع شدن دوباره ی پس انداز من، "ن" خودش کارهای استخدامش ردیف شده و خودش یه کف پول نو واسه خودش می خره :|

۱۳ نظر ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۴۵
تو کا
بله :)  امروز از بیان باهام تماس گرفتن :) و خوب اولین سوالی که ازم کردند این بود که من حرف بیان رو باور دارم یا کمیته ی فیلترینگ رو؟ :دی بهم قول دادن که کمکم کنن که وبلاگم رفع فیلترینگ و مسدود سازی بشه و همینطورم کمی دلخور بودند که ما اینچنین دچار غلیان احساسات شدیم :دی

این متنی هست که بعدش برام ایمیل کردند :

"توکای عزیز

اگر کمیته فیلترینگ به شما اعلام کرده است که دستور فیلتر وبلاگ شما را نداده و این بیان بوده است که دست به این کار زده است، قطعا عمدا یا سهوا اشتباه کرده و غیرمسئولانه رفتار کرده است!

متاسفانه کمیته فیلترینگ بسیار بد، بی دقت، بی نظم، پراشتباه و ظالمانه و غیرمسئولانه رفتار می کند.

بیان تاکنون سه بار سعی کرده است از اجرای دستورات اشتباه و ظالمانه کمیته فیلترینگ سرباز زند که دوبار اخیر آن، منجر به قطع کردن تمامی سرویس های شرکت بیان شده است. یعنی کمیته فیلترینگ، به خاطر اینکه شرکت بیان حاظر نشده بود  یک وبلاگ کاملا قانونی و سالم را فیلتر کند، به دیتا سنتر دستور داد تا کابل کلیه خدمات شرکت بیان را قطع کند و برای چنیدن ساعت، صدها هزار کاربر بیان و میلیونها بازدیدکننده بیان از فعالیت محروم شدند!

درحالی که شرکت های خارجی همچنان به تحقیر مدیران دولتی کشورمان مشغولند و آزادانه به قوانین ایران دهن کجی می کنند، شرکت بیان به خاطر عمل به قانون با شدید ترین مجازات ها و رفتارهای غیرمعقول مدیران دولتی مواجه می شود.

طبیعی است که در چنین وضعیتی ما چاره ای جز اجرای دستورات کمیته فیلترینگ، حتی دستورات اشتباه و ظالمانه را نداریم اما باز هم سعی می کنیم تا کاربران را برای فرایند رفع فیلتر راهنمایی کنیم که خوشبختانه در اکثر موارد نیز موفق بوده ایم و فیلتر وبلاگ ها پس از حداکثر چند هفته برطرف شده است.

اما قبل از ادامه بحث توجه به چند نکته ضروری است:

بحث فیلترینگ کاملا از بحث حریم خصوصی و اطلاعات کاربران جدا است. متاسفانه و خوشبختانه کماکان شرکت بیان تقریبا تنها شرکتی است که از حریم خصوصی کاربران خود با تمام توان دفاع می کند و درخواست های غیرقانونی نهادهای قانونی را با استناد به قانون بی پاسخ می گذارد.

همانگونه که فیلترینگ فله ای بد است، قضاوت عجولانه نیز بد است و از شما که اهل قلم هستید انتظار بسیار بیشتری داشتیم.**

وضعیت فیلترینگ امروز در ایران به گونه ایست که هر فردی به دلیل حسادت، رقابت، عقده، شیطنت و یا هر دلیل دیگری برای ضربه زدن به یک وبلاگ نویس و یا یک سرویس دهنده، به راحتی می تواند با یک گزارش ساده که به درستی نیز بررسی نمی شود، موفق به گرفتن حکم فیلتر شود! ما با اصل فیلترینگ مخالف نیستیم و خود ما هم اگر با یک وبلاگ مستهجن یا قانون شکن مواجه شویم بدون دستور فیلترینگ نیز بر اساس توافقنامه کاربری، اقدام به مسدود سازی وبلاگ متخلف می کنیم اما خوشبختانه این مسایل در بلاگ بیان بسیار به ندرت رخ می دهد.

به بحث اصلی برگردیم، آیا باید به چنین وضعیت نابسامانی در کمیته فیلترینگ رضایت داد؟! مسلما خیر.

 

حرکت های جمعی در چارچوب قانون و استفاده از ابزارهای اطلاع رسانی جمعی بهترین راه برای تثبیت حقوق شهروندی است. ادامه این وضعیت منجر به ناامیدی وبلاگ نویسان به عنوان فرهیخته ترین قشر حاضر در فضای مجازی و نابودی سرویس دهندگان حرفه ای و قانونمدار ایرانی در برابر رقبای خارجی و رقبای داخلی بی تفاوت نسبت به حقوق کاربر خواهد شد.

در صورتی که گروه یا انجمنی برای دفاع از حقوق کاربران اینترنت شکل بگیرد، قطعا واحد حقوقی شرکت بیان نهایت حمایت و هدایت لازم برای پیگیری حقوقی این قبیل مشکلات از طریق مجاری قانونی را به عمل خواهد آورد."


به انضمام این عکس و این عکس که ضمیمه کرده بودند.


**الان و واقعا، بله می تونم بگم که خوب من قضاوت عجولانه کردم و از محضر بیان معذرت می خوام :)) ولی خوب بیان هم کمی اگه حق بده به من، من تقریبا چند روزی صبر کردم و منتظر بودم تا شاید بیان از طریق ایمیل و یا تماس، بهم تقریبا همچین حرف هایی رو بزنه ،در حالیکه خبری نشد و فیلترینگ هم همچون چیزی رو بعد از ثبت وبلاگم در سایتش بهم گفته بود!! و ناراحتی عمیقی هم داشتم!!
اما چیزی که هست اینه که ما بلاگرها واقعا نه قدرنشناسیم و نه نمک نشناس!! می خوام بگم ما تحت عنوان بلاگر تنها چیزی که داریم وبلاگمون، آرشیومون و خاطراتمون و از همه مهم تر کامنت هامونه :) حس و حقی که تا به حال هیچ کس خیلی جدیش نگرفته:(
من به عنوان کسی که باعث این غلیان احساسات بود :دی از مسئولانه برخورد کردن بیان اول تشکر و بعد هم معذرت خواهی می کنم بابت همون غلیانات :)
و به بیان اطمینان می دم که حماقت های بی پایان عملا نوک پیکانش به سمت مسئول این حماقته و اصلا و به هیچ وجه نه اینکه به سمتی باشه که مسئولانه داره برخورد می کنه :دی
ولی خودمونیم ها اگه این غلیان احساسات به وجود نیومده بود، جواب منو می دادین یا نه؟ :دی
به هر حال بیان بهم قول داد که کمک می کنن تا وبلاگم برگرده :) و همینطور خواستن ....بند آخر صحبت هاشون خواسته اشون رو گفتن!! از جانب خودشون بخونید یک بار دیگه :)
راجع به همکاری هم من مطمئنم که اگه شرایط و ریز جزییات طریقه ی همکاری و هدف از همکاری برای ما بلاگرها مشخص باشه و بدونیم که قراره چکاری انجام بدیم و چه کاری ازمون برمیاد، خیلی ها هستن که حاضر به همکاری باشن تا این طریقه ی فیلترینگ مزخرف و احمقانه برای هیچ کسی اتفتاق نیفته و همینطور تلاش برای داشتن امنیت نوشتاری که کمترین حقیه که ما به عنوان یه بلاگر باید داشته باشیم، به حق مسلممون تبدیل بشه.

و در آخر ممنونم بیان و بی صبرانه منتظر برگشت وبلاگم هستم:) و مطمئن باش ما بلاگرها ازون دسته ای هستیم که اگه کسی یه قدم به سمت ما برداره، ما ده قدم به سمتش برمی داریم :))





۲۲ نظر ۲۳ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۵
تو کا

این قسمت: کتابی که توسط  نویسنده­‌ی نامدار ایرانی ترجمه شده باشد

و من هم خواندم:

و کتاب مردی که قلبش از سنگ بود از مور یوکایی ترجمه­‌ی احمد شاملو

 و کتاب­ رازم را نگه‌­دار از سوفی کینزلا ترجمه­‌ی نفیسه معتکف




( این دو رو از فیدیبو خریدم!! چون بر اساس مترجم باید دنبال کتاب برای این قسمت می‌گشتم و توی فیدیبو گشتن دم دست تر از هرجایی بود:دی لذا تنبلی نموده و پی‌دی‌اف خریدم)

مردی که قلبش از سنگ بود حاوی سه تا داستان کوتاه بود که خوب چون من همیشه داستان­‌های کوتاه راز­آلود رو بیشتر دوست دارم_ازین مدل‌­ها که تهش کامل ِکامل، بازه و تقریبا با تموم شدن یهویی و غافلگیرگونه، انگار که یکی بهت سیلی زده باشه قیافه­‌ات با یه پوکر فیس کج و کوله برابری می‌­کنه:دی اینم سلیقه­‌ی منه دیگه، چه میشه کرد:)))))

البته این کتاب فقط باب سلیقه­‌ی من نبود وگرنه به نظرم خوندن سه داستان فوق‌­العاده کوتاهش خیلی خالی از لطف نیست!! فقط همون بحث سلیقه توش درمیونه :)

 

و اما کتاب دوم!! چون کتاب اول _ تحت شرط ترجمه­‌ی یک نویسنده­‌ی معروف باشه_ زیادی و خیلی کوتاه بود!! برای همین حس کردم اونجور که باید این قسمت از چالش کامل نشده و نیست!! برای همین وقتی باز هم دنبال کتابی بودم که این شرط چالش رو دربربگیره با دیدن اسم نفیسه معتکف روی جلد کتاب بدون درنگ خریدمش:دی چون فکر می‌کردم نفیسه معتکف یه نویسنده است، توی زمینه‌ی کتاب‌های ر وان‌شناسی!! بعد که کتاب رو خوندم و خواستم بیام پست رو بنوی‌م و وقتی داشتم سرچ می‌کردم که لینک بزارم متوجه شدم که نفیسه معتکف فقط مترجمه :| کلا  بلافاصله بعد از خریدن کتاب هم حس بدی نسبت به کتاب پیدا کردم چون تا حالا اینقدر احمقانه و با همچین پیش فرضی، بدون اینکه حتی یه نفر قبلا اشاره­‌ای به یه کتاب نکرده باشه و چیزی راجع­‌بهش نشنیده باشم ، کتاب رو دست نگرفته بودم چه برسه به خریدن!! برای همین این حس که کتاب مذخرفیه کم کم برم غلبه کرد و تصمیم گرفتم نخونمش!!  بعد دیدم خوب چه کاریه من که حالا خریدمش، دیگه نمی‌­میرم که حالا تا ته بخونمش :/ و بدین ترتیب شروع به خوندنش کردم ولی همینکه شصت، هفتاد صفحه­‌اشو خوندم، به خودم اومدم دیدم که ازش خوشم اومده و سه، چهار ساعت نشده ، تموم شد :)

شخصیت اول رمان دختریه که هر روز زندگیش رو داره با هزاران راز کوچیک و بزرگ می­‌گذرونه که باعث شدن اعتماد به نفس و همینطور شاد بودنش و راضی بودنش رو ازش بگیره و اون چیزی نباشه که خودش می­خواد!! اونم رازهایی نه خیلی بزرگ، بلکه رازهایی که همه فکر می­کنن برای موجه جلوه دادن خودشون پیش خانواده و دوستا­شون و توی محل کار و هررررر جایی ، لازمه که مخفی بشن و تیکه‌­های بیشتری از خود واقعیشون رو بپوشونن باهاش تا به اصطلاح تمام و کمال همرنگ جماعت باشن!! این جنبه­‌ی رمان جالب بود ولی اون قسمت رمانتیک داستان به نظرم کمی کیفیت کار رو پایین آوورده بود:/ نه اینکه رمانتیک بودن و لاو استوری بودن بد باشه، نه!! ولی لاو استوری خوب بودن!! چون یه لاو استوری که تهش حاوی پیغام آن دو تا آخر عمر با هم غرق در شادی زندگی کردن و قصه­‌ی ما به سر رسید و اینا، کمی کیفیت رو بالا، پایین می­کنه و دستخوش تغیر می­کنه!! لذا به نظرم اگر پایان و بار رمانتیکی داستان کار بیشتری روش میشد از جانب نویسنده، به یکی از بهترین کتابهایی که خونده بودم می تونست تبدیل بشه!!  ولی خوب نشد :/



 

۰ نظر ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۱۵
تو کا