Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

تو راه برگشت من کنار پنجره نشستم درحالیکه یه خانمه با دختر 6،7 ساله اش کنار من نشسته!! وقتی وارد شهر میشیم تقریبا خانومه شروع می کنه نرم نرمک با الفاظی _که شدیدا آغشته به لظافت مادرانه ی غلیظیه _ از قبیل فاطمه جان، فاطمه، خانومی، عزیزمی، مامان جان و لاب لاب لاب ... تا دخترش، فاطمه ی مذکور به خواب رفته در حین مسیر رو به هوش بیاره!! ولی فاطمه ی مذکور بعد از 7،8 دقیقه تکرار اون الفاظ به صورت ریپیت گونه به هیییچ جاش حساب نمی کنه که باید بیدار بشه :|
تقریبا داریم به جاییکه من باید پاده بشم می رسیم و فاطمه همچنان بیدار نمیشه!! مامانه هم همچنان رو دور تکراره بی اینکه حتی ذره ای از لطافت مادرانه ی لحنش بعد ازین ده دقیقه و بدون دریافت هیچ گونه فیدبک مثبتی، کاسته شده باشه :|
تقریبا دلم می خواست برگردم به زنه بگم ببین تو اگه عاطفه ی مادریت نمی ذاره ولی من حاضرم چنان بخوابونم تو گوش بچه ات تا چنان و چنون برق از سرش بپره که هم درجا بیدار بشه و هم تا آخر عمرش یاد بگیره تا صداش کردن مثه فشنگ از جاش بپره که مردم مجبور نشن از رو سرشون پرواز کنن تا بتونن از ماشین پیاده بشن :|


وارنینگ: هیچ وقت کامنت های لوس نذارید لطفا !! ازین کامنت هایی منظورمه که دااااااد می زنه نفهمیدید لحن پست طنزه:/ پلییییییز لوس نباشید و به لوس بودن نه بگویید :| مرسی اه:دی
۱۸ نظر ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۲
تو کا

این قسمت: کتابی که توسط  نویسنده­‌ی نامدار ایرانی ترجمه شده باشد

و من هم خواندم:

و کتاب مردی که قلبش از سنگ بود از مور یوکایی ترجمه­‌ی احمد شاملو

 و کتاب­ رازم را نگه‌­دار از سوفی کینزلا ترجمه­‌ی نفیسه معتکف




( این دو رو از فیدیبو خریدم!! چون بر اساس مترجم باید دنبال کتاب برای این قسمت می‌گشتم و توی فیدیبو گشتن دم دست تر از هرجایی بود:دی لذا تنبلی نموده و پی‌دی‌اف خریدم)

مردی که قلبش از سنگ بود حاوی سه تا داستان کوتاه بود که خوب چون من همیشه داستان­‌های کوتاه راز­آلود رو بیشتر دوست دارم_ازین مدل‌­ها که تهش کامل ِکامل، بازه و تقریبا با تموم شدن یهویی و غافلگیرگونه، انگار که یکی بهت سیلی زده باشه قیافه­‌ات با یه پوکر فیس کج و کوله برابری می‌­کنه:دی اینم سلیقه­‌ی منه دیگه، چه میشه کرد:)))))

البته این کتاب فقط باب سلیقه­‌ی من نبود وگرنه به نظرم خوندن سه داستان فوق‌­العاده کوتاهش خیلی خالی از لطف نیست!! فقط همون بحث سلیقه توش درمیونه :)

 

و اما کتاب دوم!! چون کتاب اول _ تحت شرط ترجمه­‌ی یک نویسنده­‌ی معروف باشه_ زیادی و خیلی کوتاه بود!! برای همین حس کردم اونجور که باید این قسمت از چالش کامل نشده و نیست!! برای همین وقتی باز هم دنبال کتابی بودم که این شرط چالش رو دربربگیره با دیدن اسم نفیسه معتکف روی جلد کتاب بدون درنگ خریدمش:دی چون فکر می‌کردم نفیسه معتکف یه نویسنده است، توی زمینه‌ی کتاب‌های ر وان‌شناسی!! بعد که کتاب رو خوندم و خواستم بیام پست رو بنوی‌م و وقتی داشتم سرچ می‌کردم که لینک بزارم متوجه شدم که نفیسه معتکف فقط مترجمه :| کلا  بلافاصله بعد از خریدن کتاب هم حس بدی نسبت به کتاب پیدا کردم چون تا حالا اینقدر احمقانه و با همچین پیش فرضی، بدون اینکه حتی یه نفر قبلا اشاره­‌ای به یه کتاب نکرده باشه و چیزی راجع­‌بهش نشنیده باشم ، کتاب رو دست نگرفته بودم چه برسه به خریدن!! برای همین این حس که کتاب مذخرفیه کم کم برم غلبه کرد و تصمیم گرفتم نخونمش!!  بعد دیدم خوب چه کاریه من که حالا خریدمش، دیگه نمی‌­میرم که حالا تا ته بخونمش :/ و بدین ترتیب شروع به خوندنش کردم ولی همینکه شصت، هفتاد صفحه­‌اشو خوندم، به خودم اومدم دیدم که ازش خوشم اومده و سه، چهار ساعت نشده ، تموم شد :)

شخصیت اول رمان دختریه که هر روز زندگیش رو داره با هزاران راز کوچیک و بزرگ می­‌گذرونه که باعث شدن اعتماد به نفس و همینطور شاد بودنش و راضی بودنش رو ازش بگیره و اون چیزی نباشه که خودش می­خواد!! اونم رازهایی نه خیلی بزرگ، بلکه رازهایی که همه فکر می­کنن برای موجه جلوه دادن خودشون پیش خانواده و دوستا­شون و توی محل کار و هررررر جایی ، لازمه که مخفی بشن و تیکه‌­های بیشتری از خود واقعیشون رو بپوشونن باهاش تا به اصطلاح تمام و کمال همرنگ جماعت باشن!! این جنبه­‌ی رمان جالب بود ولی اون قسمت رمانتیک داستان به نظرم کمی کیفیت کار رو پایین آوورده بود:/ نه اینکه رمانتیک بودن و لاو استوری بودن بد باشه، نه!! ولی لاو استوری خوب بودن!! چون یه لاو استوری که تهش حاوی پیغام آن دو تا آخر عمر با هم غرق در شادی زندگی کردن و قصه­‌ی ما به سر رسید و اینا، کمی کیفیت رو بالا، پایین می­کنه و دستخوش تغیر می­کنه!! لذا به نظرم اگر پایان و بار رمانتیکی داستان کار بیشتری روش میشد از جانب نویسنده، به یکی از بهترین کتابهایی که خونده بودم می تونست تبدیل بشه!!  ولی خوب نشد :/



 

۰ نظر ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۰۲:۱۵
تو کا