Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder

۴۹ مطلب با موضوع «با هم ببینیم، بشنویم، بخوانیم» ثبت شده است

عصیان پاک بی سر و صدا کافیست. حالا باید کمی با جماعت همرنگ شد. بازیشان رو با قاعده خودشون بازی کنیم. برای بازپرداخت قرض هامان چند روز بیشتر مهلت نداریم. من در این فرصت نمی تونم دنیا رو عوض کنم. به علاوه من فقط برای این از دنیا متنفرم که تنفر به من اجازه می ده بی فاجعه جزیی از دنیا باشم. وقتی آدم می بینه هیچ جور نمی تونه در جامعه ای غیر از این زندگی کند _چون همین جامعه است که احتیاجات ما رو به وجود آوورده و به همین علت فقط خودش می تونه اونها رو ارضا کنه _ باید اول بتونه از خودش صرف نظر کنه. من از قرار معلوم مرد این کار نیستم. اکسپرس، ال ، نوول ابسروواتور جامعه ی مصرف و تزیینات داخلی، بالاترین سطح زندگی و آسایش مادی، این زندگی ماست و حالا میریم کوبا گناهامون رو بشوریم و کسب آبرو کنیم. حالا دیگه اعتراض یکی از هنرهای زیبا به حساب می آد. بعضی فکرها هست که به فکر بلندپروازی می افتن، من می خوام مساله ها رو با خونسردی و بی رودربایستی بررسی کنیم. من یک دختر بورژوای عادی آمریکاییم با تمایلات شدید زن سالاری و ابدا اهل این نیستم که مثل اون دو جوون دانشجوی آمریکایی بنزین روی خودم بریزم و وسط یه میدون خودسوزی کنم. اگر می خواستم این کار رو بکنم مساله ام بیشتر این می بود که برای خودسوزی چه پیرهنی بپوشم بهتره. این شاید در بیست سالگی چندان مهم نباشه، اما دست کم باید به خودمون زحمت بدیم و روشن ببینیم و ادا و اصول درنیاریم.
                                                                                                                                                           خداحافظ گاری کوپر _ رومن گاری


۱۰ نظر ۰۵ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۳۰
تو کا

قصد راوی این نیست که به این سازمان های بهداشتی ارزشی بیش از آنچه داشتند بدهد. درست است که بیشتر همشهریان ما اگر به جای او بودند امروز دلشان می خواست که درباره ی نقش آنها مبالغه کنند. اما راوی فکر می کند که وقتی به اعمال درخشان اهمیت بیش از حد بدهیم، در نتیجه تجلیل مهم و غیر مستقیمی از بدی به عمل آورده ایم. زیرا در آن صورت فرض کرده ایم که این اعمال درخشان فقط به این علت ارزش پیدا کرده اند که کمیابند و شرارت و بی اعتنایی محرکین اصلی در اعمال بشری هستند و این عقیده ای است که راوی داستان قبولش ندارد. شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می زاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازه ی شرارت تولید خسارت کند. مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت مسئله این نیست. بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده می شود. نومید کننده ترین ننگ ها، ننگ آن نادانی است که گمان می کند همه چیز را می داند و در نتیجه به خودش اجازه ی آدم کشی می دهد: روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشن بینی کافی وجود ندارد.

                                                                                                                                                                   طاعون _ آلبر کامو

(نکته اینکه من خودم همین ترجمه ای که لینکش رو گذاشتم رو خوندم و راضی بودم )

۶ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۵۹
تو کا


من اگر بخوام بنا به سلیقه ی خودم فیلم های اسکار امسال رو به ترتیبی که دوست داشتم مرتب کنم، میشه به شرح زیر :


1.Disaster Artist

2. (تا فیلم رو ندیدم نفهمیدم اسمش چی میگه :|) three billboards outside ebbing missouri

3.I, Tonia

4.Call me by your name

.Darkest hour5

6.Phantom Thread

Lady Bird .7

The shape of water  .8

9.The Greatest showman

و البته که هنوز Get out و  و Post رو هم ندیدم! دلیل خاصی هم نداره! همینجوری هنوز قسمت  نشده که ببینمشون :دی

من از فیلم های اسکار پارسال هم هنوز Jakie و Captain Fantastic رو ندیدم :سوت



این پسره هم  حکایتش، داره مثل حکایت مهران رجبی میشه! تو همه فیلم ها یه ذره هست :|

 یه موزیک هم از سه بیلبورد خارج از میزوری اینا


دریافت

 " شما هم بگید به چه ترتیبی فیلم ها رو دوست داشتید :) "



۱۹ نظر ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۹
تو کا

خیلی خجسته و بهاری و سیزده به در و روز طبیعت طوری و با قر های ریز و زیر لب زمزمه کنان :دی

 


دریافت

۴ نظر ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۰۴:۰۹
تو کا

خب ابتدا کمی احساساتمون برانگیخته شد و مقادیری اشک از گونه ها سرازیر شد! بعد هم کمی از ترس و دلهره ناخن هایمان را جویدیم و نفس هایمان در سینه حبس شد! دیگه نوبتی هم باشه نوبت اینه که کمی بخندیم :))

خود من با بعضی قسمت های فیلم قهقه زدم :دی فیلم خوب و لذتبخشی بود و منم دوستش داشتم!

خلاصه که Logan Lucky رو هم ببینید و از دست ندید :)

۶ نظر ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۰
تو کا

نمی دونم از کی! ولی خوب چند سالی میشه دیگه فیلم ترسناک برام جذابیت نداره و اصلا دلش رو هم ندارم دیگه بشینم نگاه کنم! بعد نمی دونم اونی که هفت قسمت قبلی saw رو با اشتیاق می دید کی بود :| اونیکه هر شب ساعت 11 شبکه movie1(یکی از شبکه های خدابیامرز ماهواره بود که فقط هم فیلم ترسناک هاش تبلیغات نداشت :دی ) فیلم ترسناکش قضا نمی شد کی بود :|

این فیلم خلاصه بعد از مدت ها دوری از این جو و فضا اولین فیلم تقریبا ترسناکی بود که دیدم! البته که داستانش بیشتر دلهره آور و ایناست تا یه داستان ترسناک! ولی خوب در کل قصه ی مریضی داشت :| مخصوصا آخرش *__*

خلاصه که اگر مثل من قلبتون و روحیه اتون خیلی با یه فیلم صد در صد ترسناک همکاری نمی کنه ولی می خواین که راهش بندازید و کم کم بیاریدش توی کار! این فیلم می تونه استارت خوبی باشه :دی

دانلود فیلم

۱۴ نظر ۰۱ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۲۸
تو کا

هم اینک که پست رو دارم می نویسم , گوشه ی چشم هام از اشک نمناکه :|

چقدررر فیلمش رو دوست داشتم! چقدر خوب بود -__- 

ببینید wind river رو !

۹ نظر ۲۸ دی ۹۶ ، ۲۲:۵۷
تو کا

- خیال کرده ای وسط بیابان یکی یکی می آیند؟ به جدم، شب های برفی صداشان را می شنوم که کنار ماشین می دوند و منتظرند. شاید از صدتا هم بیشتر باشند. شاید دویست تا، یا پانصد تا، هزارتا، خیلی زیادند. مطمئن باش نمی توانی کاری بکنی. همین کنار ماشین اند. همراهم می دوند و منتظرند.

+منتظر چی؟

-همین الان هم هستند. این خط بیابان را نگاه کن، کنار جاده، دقت کنی می بینی شان. چون شب خلوتی است هر دو طرف جاده، توی تاریکی کمین کرده اند و می دوند. از همان اول راه همراهمان بودند. اگر تند بروی تند می آیند، اگر ترمز کنی آن ها هم شل می کنند. اگر مسیرت را عوض کنی یا به سرت بزند که یک جوری دورشان بزنی سریع مچت را می گیرند. بیابان های این اطراف را از بَرَند. آن قدر می آیند که کم بیاوری. منتظرند خسته شوی، ماشینت خراب شود، شاشت بگیرد، پیاده شوی و تکه تکه ات کنند. دندان بیندازند به شاهرگ گردنت و خون تازه و گرم بمکند، سینه ات را باز کنند و قلبت را به نیش بکشند. شغال عاشق خون گرم است. آن هم خون گرمی که ترس داخلش باشد. انگار ترس از تاریکی خون را خوشمزه تر می کند. ترس زور خون را زیاد می کند، قلبت تندتر می تپد و به همین خاطر خونت گرم تر می شود. شغال خیلی باهوش است. شنیده ام وقتی مطمئن شود طعمه اش را گیر انداخته صبر می کند تا حسابی بترسدخوش سلیقه است بدمصب. وقتی مطمئن شد طرف دارد از ترس می شاشد به خودش سمتش حمله می کند و همان طور زنده زنده خونش را می مکد.

یخ / سینا حشمدار


جدیدا بیشتر کتاب هایی که دارم می خونم و فیلم هایی که می بینم، تصادفا یا هر چیزی، از نوع دلهره آور و تلخ شده اند!!فیلم ها و کتاب هایی که پایان مشخصی قرار نیست داشته باشند! فقط هستند که مدتی رو توی یه فضای وهم آلود و خفقانی گیرت بندازند! "یخ" هم هرچند کوتاه ولی همین بود !با یه داستان تلخ و دلهره آور و گیج کننده!

۳ نظر ۱۷ دی ۹۶ ، ۰۰:۲۴
تو کا

👇Sorrow's Harmony_Peter Gundry👇

دریافت

۳ نظر ۰۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۲۰
تو کا

دروغ گفتن فقط آن چیزی نیست که وجود ندارد.

افزون اینکه بیش از آنچه که هست، بگوییم و وقتی به حس آدمی ربط پیدا می کند، گفتن بیش از آنچه حس می شود است.

این کاری است که هر روز، همه ی ما در جهت آسان تر کردن زندگی، می کنیم. مورسو برخلاف آن طور که نشان می دهد، نمی خواهد زندگی را آسان کند. او همان چیزی را می گوید که هست. او نمی خواهد بر حس هایش نقاب بزند. و به همین دلیل جامعه خود را مورد تهدید می بیند.به طور مثال از او می خواهند که طبق روال همیشگی از جنایتی که کرده اظهار پشیمانی کند. او می گوید بیشتر حس ملال دارد تا حس یک پشیمانی واقعی و بیان این تفاوت جزیی او را محکوم می کند.


بخشی از مقدمه ی  آلبرکامو بر کتاب بیگانه

ضمیمه: این پست

نتیجه: ترجمه ی لیلی گلستان

۵ نظر ۲۹ آبان ۹۶ ، ۲۲:۲۷
تو کا