Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder

کسی توی تهران خوابگاهی سراغ داره که بشه توی شهریور  دو شب مهمان شد ؟ 

خودم آشنا و دوستی ندارم که خوابگاهی باشه و به واسطه ی اون مهمان بشم, می خواستم ببینم شما سراغ ندارید؟ :دی

۵ نظر ۲۴ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۲
تو کا

چقدررررر رئیس داشتن سخته!  [اییییششش]

۳ نظر ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۵
تو کا

یکی از کادوهای تولد امسالم, یه پتوی ژله ای صورتی با گل گلی های بنفش بود! و خب با توجه به اینکه الان چله ی تابستونه می خواستم تا پاییز افتتاحش نکنم, ولی می دونید که ذوق چیزهای نو هست و مسائلی ازین دست! لذا دو سه شب اول گوله اش می کردم و تو بغلم می گرفتمش و می خوابیدم, تاااااا بالاخره یونیورس دلش به رحم اومد و گردش ایام به سمت شب های خنک تغییر مسیر داد, ووو اینگونه شد که من الان چند شبه  دارم از پتوم به معنی واقعی کاربردیش استفاده می کنم :دی

۱۲ نظر ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۰۵:۰۶
تو کا

+تا حالا شافل پلی لیستتون رو فعال کردین؟ من هیچ وقت فعال نمی کردم! دستم خورد بهش و ناخودآگاه فعال شده بود, بعد از دو سه تا آهنگ متوجه شدم ترتیب ها مثل همیشه نیست, جالبیش این بود آهنگ هایی پخش میشد که خودم همیشه ردشون می کردم! کلی آهنگ خیلیییی اصلا گوش نکرده ی قشنگ تو پلی لیستم کشف کردم :| [آیکون وی زین پس شافل را دیگر غیرفعال نخواهد کرد] 


++سیاست های آموزشگاهمون رو بیشتر مواقع درک نمی کنم! مثل الان که از دوشنبه که ترم تموم شد, اول گفتن شنبه ی هفته ی بعد (که دیروز بود) ترم شروع میشه! و خب دیروز هم رفت و امروز شد و ترم همچنان شروع نشده -_- نمی دونم چرا خب!! چرا نمیگن از اول چقدر تعطیلات داریم که آدم تکلیفش رو بدونه خب :| یه روزی که دور نیست به خاطر همین اخلاقاشون ولشون می کنم میرم یه آموزشگاه دیگه [ایششش] 


+++ توی همین تجربه ی 7 ماه کار کردن به این نتیجه رسیدم که شاغل بودن رو ادامه خواهم داد. جدای از سختی ها و محدودیت هایی که میاره ولی فکر و خیال های بیخود رو چنااان از سر آدم میندازه که به تحمل همه ی اون سختی ها و محدودیت ها میارزه! 


++++ 25 سالگی با یه سیلی حسابی شروع شد! که های خوش خیال نباش, که های هیچی تغییر نکرده! که های اگه می خوای زندگی کنی تازه اول جنگیدن هاته! که های یادت نره .... 


+++++ هیچی دیگه!

۷ نظر ۱۴ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۱۲
تو کا

وقتی شاگردهایتان یک مشت پسر هفده، هجده ساله هستند، برای تفهیم هر لغتی ذارتی به سراغ گوگل ایمیج نروید! کمی لغات رو در ذهنتان مرور و بالا و پایین کنید و احتمالی هم برای ممیزی بودن نتایج در نظر بگیرید، وگرنه این می شود که شما در گوگل ایمیج سرچ می کنید *carnival و بعد می شود آنچه که نباید بشود! بله کلاس منفجر می شود! و بعدش همچنان، برای اینکه کم نیاورید هی اسکرول کنید پایین تر تا بالاخره قضیه آبرومندانه تر بشود که نه تنها نمی شود بلکه خاک بر سری تر هم می شود :|

یکی از پسرها می گفت تا عمر دارم معنی کارناوال رو یادم نمی ره :))) یکی دیگه می گفت من نفهمیدم، میشه یه بار دیگه توضیح بدید :)))


*بعد شما تصاویر رو روی یک تخته ی هوشمند به ابعاد خدا در خدا توی کلاس تصور کنید با کیفیت همچنان خدا :|


۱۵ نظر ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۵
تو کا

یادتونه گفته بودم توی اولین روز از ترم، با یه نگاه به لیست کلاس هام اسم دختری به چشمم خورد، که همین دو سه روز قبلش به مامانم گفته بودم اینقدرر ازش بدم میاد که نگو؟! یادتونه؟!

ولی الان نه اینکه حالا عاشق سینه چاک وجنات و سکناتش شده باشم،نه!! ولی خب فهمیدم که چه بچه ی خوبیه، خیلیم اتفاقا زبانش خوبه! و هر جلسه هی می بینم چقدر الکی و بیخود و بی جهت نسبت بهش گارد داشتم در حالیکه چیزی برای گارد گرفتن  واقعا وجود نداره :|

۱۰ نظر ۳۰ تیر ۹۷ ، ۲۳:۲۷
تو کا

پنج شنبه پر از انتظار برای چیزهای خوبه! انتظار دیدن سه قلوها! انتظار تموم شدن هفته کاری و یه خواااب بدون محدودیت و آلارم ببدار باش! با طعم یکی دو اپیزود سریال! 

ولی جمعه! اولش با ته مزه ی خوبی که از ذوق و انتظار های پنج شنبه به جا مونده خوبه, ولی تهش که رنگ و مزه ی شنبه رو بیشتر و بیشتر به خودش می گیره, تلخ تر و گند تر میشه! 

بعد از مدت هااا دوباره طعم بیخوابی رو دارم می چشم! یه دلشوره ی گند و مزخرف هم این وسط به دلم افتاده! 

هفته ی آخر ترم (هفته ی پیش رو) حس دور آخر مسابقه ی دو رو انگار داشته باشه, مدام با خودت تکرار می کنی طاقت بیار. فقط یه کم دیگه مونده! طاقت بیار! 


۲ نظر ۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۳:۳۹
تو کا

احساس و اشتیاق و باورم رو به وبلاگ نویسی از دست دادم!! به نظرتون خوب میشم؟ 


۲۴ نظر ۲۳ تیر ۹۷ ، ۲۱:۰۵
تو کا

کسی هست که اطلاعات دقیق از امتحان EPT داشته باشه و یا حتی تجربه ی شرکت در این آزمون؟ 

ممنون میشم بگید اگر که چیزی می دونید :)

۷ نظر ۱۷ تیر ۹۷ ، ۲۲:۳۳
تو کا

+راز موفقیتتون در 4 ساعت توی اتوبوس خانم و ساکت و آروم نشستن چیه؟ واقعا چیه خب؟ :|

من نمی تونم خب *__* 

بغلیمو قششنگ معلومه کلافه کردم(توی اتوبوس)

++ چرا هیچ وقت یادم نمیره همیشه می گفتی بعد از بستنی , فقط آب می چسبه.

+++ در راستای عنوان بگم که: هندزفری صندلی بغلیمه که صداش داره میاد :| 

++++پرونده ی دومین تهران نیز یک ساعتی دیگه مونده که بسته بشه! اینبار رو میشه حتی اولین سفر مستقل هم به حساب آوورد :) 

۱۳ نظر ۱۵ تیر ۹۷ ، ۱۸:۰۳
تو کا