Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه

۲ مطلب در ۴ شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

تا همین پارسال فکر می کردم اینکه از یک نفر , دو بار سشوار کادو گرفتم برای تولدهام عجیب ترین و فکرش را نکن ترین موردی بوده که تونسته برای کادوی تولدم رخ بده!! ولی خوب دوستان عزیزی امسال با کادویی که دادن واقعا روی هر کادوی فکرش را هم نمی شود کردی رو کم کردن :| 

دفتر بله برون :| 

توی اون لحظات فقط داشتم به خدا می گفتم بیا منو بخور :)))

حالا خوبیش این بود که به نیت پاک کادو دهنده ها واقف بودم! یعنی از دسته ای از فامیل و اشنا که می خوان به زور به آدم بفهمونن, یا شوهر کن یا اگه نمی کنی هم خاک بر سرت, نیستن و نبودن :دی وگرنه همونجا دفتر رو پاره می کردم خدا شاهده =))



۱۱ نظر ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۳۴
تو کا

هیچ وقت نفهمیدم باید نسبت به مسئله ی درد و دل کردن چه جبهه ای داشته باشم!
چرا که همین گاهی گفتن ها و گاهی نگفتن ها کار رو همیشه برای من فقط خراب کرده ! محبوبیت رو میگم! یکجایی ازش کم کرد چون ایستادگی کردم و حرف نزدم! یکجایی  هم باز ازش کم کرد! چون پافشاری کردم و حرف زدم! یا اصلا جدای از محبوبیت دلخوری ایجاد کرد!!
بعد از همه ی اینا, تصمیم گرفتم هیچ وقت از غمبادهام تا وقتی نتونستم باهاشون درست کنار بیام، با کسی راجع بهشون حرف نزنم! بلکه بذارم با گذشت زمان کم کم برام عادی بشن! و بعدها اگر همچنان اوضاع طوری بود که دلم می خواست یک جایی و به یک کسی گفته بشن و راجع بهشون حرف بزنم ، هر وقت که پتانسیلشو داشتم بیام اینجا و در غالب یک پست طنز بریزمشون بیرون و بهشون بخندم و نگاه کنم که روزهای بد و مزخرف من همشون پتانسیل اینو دارن که بعدها به نظر فقط یک شوخی بیش نباشن ...

و این یعنی که من هنوز بزرگ نشدم، یعنی هنوز نتونستم اصل زندگی رو بفهمم و همچنان چسبیدم به یک سری چایلدیش بازی و فکر می کنم تمام غم عالم و آدم رو خدا فقط سر راه من گذاشته!! درحالیکه فکر کنم حتی سر سوزنی هم جز مشکلات زندگی نه به حساب می آیند و نه خواهند آمد ...

۶ نظر ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۱۷
تو کا