Femme De Couleur

Woman of colour

Femme De Couleur

Woman of colour

پیام های کوتاه
  • ۲۳ اسفند ۹۵ , ۰۲:۴۱
    I Wonder
بایگانی

در عنوان اینجوری "سلااااام، لااااام، اااااام " دادم مثلا اینجا خیلی سوت و کوره و صدام اکو پیدا می کنه و می پیچه :دی میدونم خیلی بانمکم :))

غرض از مزاحمت، اومدم بگم من مدت هاست در تلگرام می نویسم، اگر خواستید میتونید ازینجا من رو دنبال کنید. 
https://t.me/hadiswrites

اگر شما هم توی تلگرام هستید با اکانت کانالتون توی کانال کامنت بذارید تا منم کانالتون رو پیدا کنم :) 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۰۱ ، ۰۰:۲۹
حدیث

به تاریخ آخرین پستی که منتشر کرده ام نگاهی می اندازم, مربوط به اردیبهشت ماه می شود. با یک حساب سرانگشتی می بینم, 7 فاکین ماه برای اولین بار در زندگی وبلاگ نویسی ام از وبلاگم دور بوده ام, یعنی حتی پنل کاربری وبلاگم را هم چک نکرده بودم در این مدت. از سال 89 که وبلاگ نویس شدم, اولین و دومین تب مرورگرم همیشه به ترتیب مربوط بودند به پنل کاربری وبلاگم و صفحه ی وبلاگم تا امسال و سال 1400. 10 فاکین ساااال هربار مرورگرم را باز کردم, چندین باااار وبلاگ و پنل کاربریم را رفرش کردم, از سال 93 که گوشی هوشمند دار شدم هم اولین و دومین تب از مرورگر گوشی ام مربوط به وبلاگم بود و من دور از کامپیوتر و لپ تاپ هم به وصل بودن با وبلاگم ادامه دادم. حتی زمانی از قابلیت پست گذاشتن پیامکی بیان هم غافل نمی شدم و تحت هر شرایطی, توئیت وار گونه, یک پست پیامک می کردم و در وبلاگ منتشر می شد. ولی امسال از اردیبهشت رفتم و تب های اول و دوم چه از مرورگر لپ تاپ و چه گوشی کم کم حذف شدند و 7 فاااکین ماه من به اینجا سر نزدم و امشب دلم تنگ شد. یک جایی بعد از دو نصف شب روز هفتم دی ماه سال 1400 من دلم برای اینحا دوباره تنگ شد. 

۸ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۰۰ ، ۰۲:۱۸
حدیث

چهارشنبه توی آخرین جلسه از گروه درمانی اردیبهشت ماه بازی جالبی انجام شد که نتایج شوکه کننده ای برام داشت و کمی هم ناراحت کننده.

بازی ازین قرار بود که چند تا از بچه ها باید دیرتر میومدن توی گروه, درحالیکه ما زودتر وارد شده بودیم و بعد سعید(تسهیلگر گروه درمانی) ازمون خواست که به "خانواده" و "شهر" و "جامعه" و تاثیرش روی "روابمون" و "احساسی" که داشتیم و داریم فکر کنیم و بعد برای هر کدوم از این کلمه ها یه اسم دیگه انتخاب کنیم به جز یکی یا دو تا. ما هم در نهایت اینجوری نامگذاری کردیم:
خانواده=جعبه
جامعه=جنگل
رابطه=کوکی
احساس=گلابی
و شهر هم قرار شد همون شهر بمونه.

بعد اوناییکه بیرون مونده بودن وارد گروه شدن و به ما قبلش گفته شد باید توی تمام صحبتهامون فقط از اسامی جدید و جایگزین استفاده کنیم و مجاز نیستیم از اسامی اصلی استفاده کنیم.

خلاصه بچه ها اومدن تو و مایی که از قبل تو بودیم هم شروع کردیم به صحبت. 
اوایلش سخت بود خنده امون می گرفت ولی کم کم گرم شدیم و برامون عادی شد که بگیم گلابی خشم دارم و یا نمی تونم کوکی های خوبی داشته باشم و یا توی جنگل گلابی ناامنی بهم دست میده و یا جعبه ای که من توش بزرگ شدم من رو خیلی محدود کرده و ....

به نظرتون ته کار به چه نتیجه ای رسیدیم؟ اینکه یک عده میدونستیم اسم های رمز به چی اشاره می کنن و عده ای نمی دونستن و داشتن گوش میدادن.

به نظرتون هدف بازی چی بود؟ 

شما از حدس هاتون بگید, تا من بعدش بیام بقیه اش رو که یه کم مفصل هم هست رو بگم :)

 

+ازین به بعد قراره از داستان های گروه درمانی بیشتر بگم. 

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۳:۲۵
حدیث

خب اینجانب اقدام به ایجاد دوباره ی یک کانال تلگرام نمودن و امیدوارم اینبار دیگه در مسیر درستی پیش برم و مثل سری قبلی به چرت و پرت نویسی تبدیلش نکنم :دی سری قبلی کانال فقط پر بود از ابراز خشم های من نسبت به بقیه و غیبت این و اون رو کردن و خلاصه ازین خزعبلات. اینبار بیشتر اشتراک گذاری دغدغه ها و فکرها و یافته ها و روزمره هاست، مثل همیشه :))

لینک کانال  hadiswrites@

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۳:۰۳
حدیث

این پست در رابطه با فیلم Another Round هست و بهتون توصیه می کنم اگر فیلم رو ندیدید پس پست رو هم نخونید چون به طور کامل قراره داستان رو اسپویل کنم تا برسم به حرفی که می خوام بزنم.

 

 

داستان فیلم در رابطه با 4 دوست و همکار هست که هرکدوم به نحوی شور و اشتیاق زندگیشون رو از دست دادند و یا از زندگی در حال حاضرشون راضی نیستند. شب تولد یکی از این 4 نفر، صحبت به حرف های فیلسوفی می رسه که معتقد بوده حدود 0.5 درصد الکل توی خون همه ی آدم ها یه چیز عادی و طبیعیه و کلا برای عملکرد بهتر در طول روز این میزان مستی لازم و ضروری هست. پس این آدم ها تصمیم می گیرن درستی این نظریه رو اثبات کنن و ببین به چه نتیجه ای می رسن، تا به اخرین مرحله ی آزمایششون می رسن که رسیدن به مستی کامل و سطح الکل بالا هست. اینجا همه چیز به هم می ریزه، اگر تا به اینجا اون الکل و نوشیدن های گروهیشون و خوشگذرونی هاشون باعث شده بوده که توی کارشون بهتر عمل کنن و پرانرژی تر بشن و انگیزه پیدا کنن و با اطرافیان و خانواده هاشون بهتر ارتباط بگیرن ولی با بیشتر شدن میزان الکل مصرفیشون، کم کم شرایط از هر نظر بغرنج تر میشه، چه توی کار و یا چه توی زندگی های شخصیشون و به وضوح می بینن دارن به سمت الکی شدن کشیده میشن. پس نوشیدن رو متوقف می کنن، همه اینکار رو می کنن به جز یک نفر. و همون یک نفر در پایان خودش رو می کشه. 

داستان فیلم رو گفتم که برسم به اینجا. این نقطه از فیلم من به نتیجه گیری رسیدم که با پیام فیلم و با انتهای فیلم 180 درجه متفاوت بود. پایان فیلم جوری با انتظارات و تصورات من متفاوت بود که باعث شد ببینم فرهنگی که من توش بزرگ شدم چه تاثیر بدی روی نگرش من گذاشته و چقدر با فرهنگ یه کشور اروپایی زمین تا آسمون فرق داره. و چطور پیام یه فیلم دانمارکی در رابطه با الکل با تمام تصورات من و فرهنگ سنتی و مسلمون و شرقی من متفاوته. من هرچقدر هم که انتخاب کردم دیگه دینی نخواهم داشت، هر چقدر هم تلاش کنم از سنت و بسته بودن دور باشم ولی باز چیزهایی هستن که با پوست و خون و تار و پود وجودم عجین شدن.

 

بعد از خودکشی نفر چهارم، من وحشت کردم و تصور کردم اگر جای هر کدوم از سه نفر دیگه بودم چطور تا آخر عمر خودم رو نمی بخشیدم و چطور از عذاب وجدان دست داشتن توی خودکشی نزدیکترین دوستم نمی تونستم دیگه به زندگی سابقم برگردم. 

ولی فیلم چکار کرد؟ آدم های توی فیلم چکار کردن؟ آدم های توی فیلم تصمیم گرفتن یک Round دیگه از زندگی داشته باشن. آدم های فیلم نذاشتن بار مسئولیت زندگی که دوستشون به عهده نگرفت و ازش فرار کرد روی دوششون سنگینی کنه، بلکه به جاش تلنگری شد برای خودشون تا مسئولیت زندگی خودشون رو به عهده بگیرن.

شاید بگید این فیلمه و خیلی شعار زده هست. ولی مگر غیر از این نیست. مگه نباید همین باشه. مگه این نیست که ما توی فرهنگی بزرگ شدیم که وقتی یکی از اطرافیان و نزدیکان و خانواده امون مسئولیت زندگیش رو به عهده نمی گیره و فرار می کنه از اینکه تاوان اشتباهاتش رو بپردازه، ما باید سریع بدویم و بریم به جاش زندگی کنیم، مگه این نیست که ما هم مسئولیت خودمون رو باید بپذیریم و هم مسئولیت اینجور آدم ها رو. مگه این نیست که اگر این آدم ها دووم نیارن و خودشون رو بکشن و اگر درگیر مخمصه های بزرگ تر بشن، اگر مدام اشتباهات غیرقابل جبران مالی و عاطفی به خانواده وارد کنن، این ماییم که همچنان ول نمی کنیم، چون یاد نگرفتیم ما هیچ مسئولیتی در قبال کسی که نمی خواد زندگی کنه نداریم، ما با به جای این آدم ها زندگی کردن هیچ کمکی بهشون نمی کنیم. ما با سرزنش کردن و تنبیه کردن خودمون و زندگی نکردن چون نتونستیم به این آدم ها کمک کنیم زندگی کنن، هیچ کار بزرگی انجام نمیدیم. ولی یاد نگرفتیم. و اولین وحشت همگی ما توی اینجور مواقع این هست که چطور خودم رو ببخشم!!

 

فرهنگ من به من یاد داده فقط عذاب وجدان داشته باشم. بابت هر چیزی و هر اشتباهی یاد گرفتم تا همیشه خودم رو سرزنش کنم و این فکر کر رو در خودم هر روز پررنگ تر و پررنگ تر کنم که من گناهکار و خطاکار هستم و محکومم به شرمندگی و تاوان دادن برای هر اشتباهی، صرف نظر از اینکه حتی اگر تاوان اشتباهم رو هم پرداخته باشم. مهم نیست. من همیشه محکوم و شرمسار باقی می مونم چون یک بار اشتباه کردم. توی فرهنگ من برای هر اشتباهی هزاران هزار بار باید تقاص بدی. هیچ محاکمه ی یکباره و تاوان دادن یکباره ای وجود نداره. 

 

 

 


دریافت (آهنگ پایانی فیلم)

 

 

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۱۱ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۰:۰۳
حدیث

خب جمع بندی من از 99 تموم شد و فکر می کنم خیلی ها رو خسته کردم :)) ولی خودم به نوشتن این پست ها احتیاج داشتم و نوشتنشون و تلاش کردن برای به یادآوردن دستاوردها و شکست های 99 و برای مرتب کردن ذهنم توی این سال که بیشتر شبیه یک نقطه ی عطف بود :)

من این روزهای آخر جنب و جوش زیادی داشتم و بالا و پایین ها هم روزهای آخر دست بردار نبودن، مسیری که از بهمن ماه توی اون قرار گرفتم و تصمیماتی که این چند روزه در رابطه با کارم باید بگیرم احتمالا شرایط رو در 1400 جوری رقم می زنن که سال شلوغ و پرتلاشی باید بشه و من حداقل 6 ماه اول سال باید همه اش در حال تلاش کردن باشم و همین کمی ته دلم رو خالی کرده، همین کمی بهم اضطراب داده، ولی دارم تمرین می کنم به همه ی این قضایا به چشم صفر و یکی نگاه نکنم، یعنی اینطوری در نظر نگیرم که اگر این قضایا به نتیجه رسید یعنی موفقیت و اگر هم به نتیجه نرسید یعنی شکست و تلاش بیهوده، اگر اینقدر صفر و یکی به قضیه نگاه کنم، می دونم اضطراب و استرسم بیشتر میشه و همین می تونه کار رو خراب تر بکنه و یا همین فرایند تلاش کردن و رسیدن رو هم سخت تر. پس می خوام توی شش ماه اول سال جدید تمام تلاشم رو بکنم که نتیجه هر چیزی شد من امیدم رو از دست ندم و همچنان به تلاش هام برای رسیدن به آروزها و خواسته هام ادامه بدم :)

 

از بین همه ی پست هایی که نوشتم فکر می کنم این چند تا فقط به درد شما می خوره و باقی تقریبا حرف های من به خودم بود بیشتر :)

 

بخش هشتم: ابزارهایی که بهم برای توسعه ی فردی خیلی کمک کردن 

بخش نهم : در رابطه با سیستم جدید برنامه ریزی و بولت ژورنال 

بخش یازدهم: کتاب هایی که خوندم

بخش دوازدهم: فیلم هایی که دیدم

بخش سیزدهم: سریال هایی که دیدم

 

 

 

 

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۹ ، ۱۳:۰۶
حدیث

اینم از لیست سریال هایی که امسال دیدم :

1. سریال Banshee

2. سریال Fleabag

3. سریال The Man in The High Castle

4. سریال Bojack Horseman

5. سریال Witcher

6.سریال Brooklyn 99

7. سریال Killing Eve

8. سریال Queen's Gambit

9.سریال  The Pale Horse

10. سریال The Undoing 

11. سریال The Morning Show

12. سریال Little Fires Every where 

13. سریال The Discovery of Witches

14. سریال War and Piece 

15. سریال Carnival Row 

 

سریال هایی که فصل های جدیدشون رو امسال دیدم :

16. سریال Dark (فصل آخر)

17. سریال Elitte (فصل دوم)

18. سریال Money Heist (فصل جدیدش)

19. سریال This is us (فصل سوم و چهارم )

20. سریال Black Mirror ( فصل دوم و سوم)

21. سریال Grey's Anatomy ( فصل پانزدهم)

22. سریال Poldark (فصل پنجم)

23. سریال Peaky Blinders ( فصل پنجم)

 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۹ ، ۱۲:۲۲
حدیث

امسال خیلی سیر فیلم دیدن مشحصی نداشتم و هر چی تقریبا دستم اومد دیدم .

اول شروع کنیم با فیلم های اسکار 2019 

1. فیلم کره ای Parasite 

2. فیلم JoJo Rabit

3.فیلم Knives out

4. فیلم Marriage Story

5. فیلم Ford v Ferrari

6. فیلم Bombshell

7. فیلم Little women

8. فیلم Irishman

9. فیلم Once Upon a Time in Hollywood

10. فیلم Joker

 

و حالا باقی فیلم ها:

11. فیلم Birdman

12. فیلم Mulan

13. فیلم The Old Gaurd 

14. فیلم The One I Love

15. فیلم Palm Spring

16. فیلم Tenent 

17. فیلم The Master

18. فیلم There will be Blood

19.  فیلم Punch Drunk Love

20. فیلم Magnolia

21. فیلم Inherent Vice

22. فیلم Cinderella Man

23. فیلم The Game

24. فیلم Mank 

22. فیلم Panic Room

23. فیلم The Social Network

24. فیلم Pans Labyrinth 

25. فیلم Enola Holmes

26. فیلم Bad Times At The El Royal 

27. فیلم The Invisible Man

28. فیلم The Gentlemen 

29. فیلم 6Underground

30. فیلم Hustler

31. فیلم Ana

32. فیلم  Million Dollar Baby 

33. فیلم Horrible Bosses (هر دو قسمت)

34. فیلم Magic Mike 

35. فیلم Project power 

36. فیلم Malcolm and Marrie 

37. فیلم Rebecca 

38. فسلم The Invisible Guest 

39. فیلم Shazam 

40. فیلم Dear John 

 

منتشر کردن این پست رو هی به تعویق انداختم تا مگر وقتی پیدا بشه تا نظرم رو هم راجع به فیلم ها بگم، ولی متاسفانه نشد و در نهایت به لیست کردن اسم فیلم ها بسنده می کنم.

فقط یک نکته در رابطه با لینک ها< اول اینکه باید از فیلتر شکن استفاده کنید تا بتونید سایتی رو که لینک دانلود فیلم رو ازش گذاشتم رو ببینید، و دوم اینکه برای دانلود از سایت هم باید اشتراک بخرید :دی 

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۹ ، ۲۲:۳۱
حدیث

1. روان درمانی اگزیستانسیال

این کتاب برام یه جور خاصی، خاص محصوب میشه چون با پولی که پارسال سلیمون تولدم بهم داد این کتاب رو خریدم و اولین فصل کتاب با مرگ شروع می شد. 

کتابی در رابطه با دلواپسی ها و اضطراب هایی که به واسطه ی زندگی انسان ها همگی با اون روبرو میشن، اضطراب هایی از قبیل: مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی 

نویسنده ی کتاب اروین یالوم به دین و خدا اعتقادی نداره نداره ولی از هر دین و مسلک دیگه ای به نظر من بهتر میتونه تو رو قانع کنه که چرا احتیاج داری در برابر این اضطراب ها آگاه بشی و به مقابله با اونا بپردازی. البته که آگاهی به نشونه های این اضطراب ها کار سختیه و راه درازی در پیش داره هر کسی تا بتونه بفهمه هر عقب کشیدنی و هر طفره رفتنی از زندگی کردن و هر تسلیم شدنی به خاطر چه اضطرابی به وجود اومده و ریشه در چی داره. 

بهتون توصیه می کنم همزمان با کتاب به پادکست محضر رواق هم گوش بدید.

 

2. دروغگویی روی مبل

این هم کتاب دیگه ای هست از اروین یالوم در رابطه با سه روان درمان و چند بیمار که داستان هاشون به طریقی به هم گره می خوره و در رابطه با مشکلات و رویکردهایی که هر کدوم در رابطه با مشکلات زندگیشون در پیش گرفتن و در نهایت هم بینشی که هر کدوم در انتهای داستان پیدا می کنن

 

3. مامان و معنای زندگی

این کتاب در رابطه با چند داستان کوتاه هست که مربوط میشن به ارنست لش (یکی از روانشناس هایی که توی کتاب قبلی باهاش آشنا میشیم) و مراجعانش. که پادکست رواق هم توی یک اسپین اف یکی از داستان ها رو بهش پرداخته. بعضی داستان ها ساختگی و بعضی هم واقعی هستن و تو با خوندن هر داستان می تونی بخش از خودت رو در یکی از مراجعان ارنست لش ببینی. 

 

4. درباره ی معنای زندگی 

این کتاب محشره و پر از زندگی و پر از حس خوب.

این کتاب توسط ویل دورانت نوشته شده اون هم به این صورت که در اواسط قرن بیستم نامه ای می نویسه با این مضمون که توی جهانی که هر چیزی معنی خودش رو گم گرده و هر روز هم با پیشرفت علم و تکنولوژی و بیشتر صنعتی شدن زندگی، انسان معنای زندگی و هدفش برای ادامه ی زندگی رو از دست میده، چطور میشه معنای زندگی رو پیدا کرد؟! این نامه رو به هزاران نفر می فرسته، افرادی مثل نویسنده ها و فیلسوف ها و رهبران جهان و دانشمندان و هنرمندان و رهبران مذهبی و دینداران و حتی زندانی ها و ازشون می خواد تا برای دروانت بنویسن اونا معنای زندگی رو در چی می بینن و چقدر بعضی جواب ها عالی هستن. این کتاب به نظرم ارزش خوندن داره چون کتاب خیلی هم کم حجمی هست. 

 

5.نقشه ی راه خودشناسی

این کتاب در رابطه با سفر قهرمانی هست، اینکه ما چطور نقش ها و کهن الگوهای متفاوتی از قبیل یتیم و جستجوگر و جنگجو و معصوم و حامی و جادگر داریم و اینکه چطور در قسمت های مختلف زندگی هر کدوم از این کهن الگوها در ما پر رنگ تر هستن و یا اینکه چطور بعضی ها در تمام زندگیشون فقط یکی از کهن الگوها نقش پررنگی داره.

طبق توضیحات خود کتاب:

یتیم زمانی ظاهر می شود که ما از معصومیت می افتیم. وقتی چیزی اتفاق می افتد که ما ایمانمان را به پدر و مادرمان، صاحبان قدرت، خدا و حتی خود زندگی تحت ااشعاع قرار می گیرد. وقتی با ناکامی مان در زندگی کردن در یک دنیای خارج شده از معصومیت روبه رو می شویم، جنگجو از اسارت رها می شود و به ما انگیزه می دهد تا سفر قهرمانی خودمان را آغاز کنیم تا کشف کنیم چه چیزی امکان پذیر است. با این حال ما خیلی زود یاد خواهیم گرفت که همیشه نمی توانیم وفتی شرایط سخت می شود و بر وفق مرادمان نیست، همیشه چیزی را ترک کنیم. در این مرحله جنگجو به ما کمک می کند که یاد بگیریم بمانیم و حرف مان را بزنیم. اما در پیشرفت عادی زندگی، اگر همیشه در حال جنگیدن باشیم، متوجه خواهیم شد که منزوی و تنها شده ایم. وقتی حامی ظاهر می شود، ما لذت های کمک کردن به دیگران و محبت به آن ها را کشف می کنیم. در این زمان، دیگر آنقدر احساس آسیب پذیری نمی کنیم، بازگشت به معصومیت، زخم های کودک درون را التیام می دهد و به ما امکان و یا اجازه ی اعتماد کردن به زندگی را می دهد. پس جادگر ظاهر می شود و ما به کنترل شخصی و توانایی انتخاب های معنادار دست پیدا می کنیم.

این فرایند یک خانواده ی درونی را ایجاد می کند که هر کمبودی در خانواده ی پدر و مادری مان را جبران می کندو یعنی وقتی شما یک خانواده درون تان دارید، زندگی شما دیگر به واسطه ی آنچه که در کودکی داشتید یا کارهایی که انجام دادید یا ندادید محدود نخواهد شد، شما همیشه درون تان  یک خانواده ی سالم را حمل می کنید.

 

ما به این دلیل نمی توانیم در زندگی مان نظم ایجاد کنیم که کهن الگوهای ما توازن ندارند. یتیم بیش از حد باعث می شود از دیگران فاصله بگیریم. طوری که کمکی را که به آن نیاز داریم دریافت نمی کنیم. جنگجوی بیش از حد باعث می شود که احساس کنیم مجبوریم به موقعیت های زیاد دست پیدا کنیم، زندگی مان را هدر دهیم تا اینکه به دیگران کمک کنیم یا آن ها را از خودمان راضی کنیم. معصوم بیش از حد باعث می شود نتوانیم مشکلات ر ا پیش بینی کنیم و کورکورانه در زندگی پیش برویم. جادوگر بیش از حد باعث می شود هیچ درکی از محدودیت ها نداشته باشیم، ممکن است فکر کنیم می توانیم هرکسی یا هرچیزی یا هر موقعیتی را متحول کنیم.

 

یتیم به ما کمک می کند از مشکلات به سلامت بیرون بیاییم و به ترس از تنبیه شدن غلبه کنیم.

ارزش ها: واقع گرایی و مراقبت و همدلی 

غیرارزش ها: ساده لوحی و قربانی بودن ذهنی و شکایت و حس مستخق بودن 

 

جستجوگر به ما کمک می کند ارزش خود را اثبات کنیم و به ترس از شکست غلبه کنیم

ارزش ها: اتکا به خود و آزادی عمل و عدم وابستگی 

غیرارزش ها: احساسات کنترل ناپذیر و خود درگیری و نداشتن برنامه 

 

جنگجو به ما کمک می کند ارزش خود را اثبات کنیم.

ارزش ها: رقابت و سرسختی و نظم و انضباط 

غیرارزش ها: احساسات کنترل ناپذیر و خشونت و جاه طلبی و حرص و ولع و دنباله روی 

 

حامی به ما کمک می کند سخاوتمندانه زندگی کنیم. 

ارزش ها: خودخواه نبودن و مهربان, همکاری گروهی 

غیرارزش ها: جاه طلبی فردی, دنباله روی, تنبلی 

 

معصوم برای ما ایمان و مثبت اندیشی را فراهم می آورد, تا باور کنیم که لازم نیست برای موفق شدن, در مورد صداقت مان کوتاه بیاییم.

ارزش ها: ایمان و خوش بینی

غیرارزش ها: ساده لوحی, بی دلیل متعصب بودن, منفی گرایی

 

جادوگر به ما کمک می کند بدانیم چیزی که به درون جهان می فرستیم همیشه دوباره به ما برخواهد گشت.

ارزش ها: قابلیت تبدیل و تغییر دیدگاه های جدید

غیرارزش ها: عجیب بودن, به نظر در دسترس نبودن 

 

6. جوجه اردک زشت

خوندن این کتاب به نظر من کمی ریسک بالایی داره. این کتاب در رابطه با سایه هاست. سایه ها اون بخش هایی از وجود ما هستن که ما نمی خوایم اونا رو ببینیم و یا انکارشون می کنیم و به صورت تاریکی در ناخودآگاه ما دارن ما رو کنترل می کنن. ولی کتاب خیلی ناقص و خیلی کوتاه توضیح داده، و بیشتر باعث شد من دچار شک و بدبینی به خودم بشم و کلا به کسی خوندن این کتاب رو توضیح نمیدم و به نظرم بهتره اگر مراجعه ی مداوم و مرتب پیش روان درمانگر دارید این کتاب رو بخونید تا بعد بتونید ابهامات و شبهه هاتون رو با روان درمانگرتون در میون بذارید.

 

7. باتلاق فریب 

این کتاب رو فقط 7 هزار تومن خریدم چون چاپ سال 94 بود اگر اشتباه نکنم :دی و انتشارات با انصاف نیومده بود بعد از این همه سال قیمت کتاب رو تغییر بده و یه برچسب بزنه روی کتابی که چندیین سال پیش چاپ شده :) این کتاب در رابطه با اینه که ما چه مکانیزهایی رو کاملا ناخودآگاه به کار می بریم تا خودمون رو فریب بدیم. 

 

8. هنر شفاف اندیشیدن

این کتاب در رابطه با تقریبا صد خطای شناختی هست که ترجمه ی عادل فردوسی پور هم می باشد.

 

9. کتاب کی

پادکست بی پلاس هم توی یکی از اپیزودهاشون به معرفی این کتاب پرداختن. توصیه می کنم اگر حالا حالاها وقت ندارید این کتاب رو بخونید، حداقل اپیزود مربوطه رو حتما گوش بدید.

این کتاب به نظر من کتاب خیلی مفیدی هست در رابطه با اینکه چطوری بتونیم کارآمدتر برنامه ریزی کنیم و اینکه باید چه المان هایی رو در برنامه ریزی کردن دخیل بدونیم و بهمون میگه که توی چه بازه هایی از روز هرکس باید چطوری بفهمه کی بازدهی بالا و کی کارآیی پایینی داره و یا اینکه چه زمانی از هفته ها و ماه ها و سال ها. اینکه چطوری و در چه بازه ای از این ها بازدهی بالایی داریم و کی برعکس. یعنی با خوندن این کتاب تازه می فهمی که اگر خیلی وقت ها نمی تونی به برنامه ریزی هات پایبند بمونی و یا نمی دونی چرا موفق نمیشی برای این هست که یه سری المان ها رو در نظر نگرفتی.

 

10. تحصیلکرده

این کتاب رو برای تولدم هدیه گرفتم. کتابی در رابطه با سرنوشت دختری که توی یه خانواده ی معتصب به دنیا میاد و اینکه چطور تعصب خانواده اش و عدم درکشون از بیماری پدر خانواده و بعد برادرهای این دختر و عدم حمایتی رو که هیچ وقت از خانوده اش دریافت نمی کنه، همگی چطور باعث میشن این دختر تا سال ها نتونه تصمیم درستی برای زندگیش بگیره در حالیکه بعدها به یکی از ممتازترین دانشجوهای هاروارد و کمبریج تبدیل میشه و می تونه در نهایت راهش رو پیدا کنه و زندگینامه اش رو چاپ کنه.

کتاب به راحتی می تونه یه جورایی به سرنوشت مشابه میلیون ها دختر و پسر ایرانی هم شباهت پیدا کنه. کسایی که توی خانواده هاشون زندانی شده اند. کسایی که حتی اگر سال ها جنگیدن تا تونستن از جهل و تعصب و آزارهای خانواده هاشون رهایی پیدا کنن، باز هم مطمئن نیستن که آیا حق داشتن یا نه. که ممکنه هزاران بار به خودشون شک کنن که شاید اونا بوده اند که مشکل داشتند و نرمال نبوده اند، نه خانواده اشون. 

 

11. شوهر آهو خانم 

در رابطه با این کتاب یه پست نوشتم و خیلی صحبت های جالبی هم توی کامنت ها به وجود اومد که در نهایت به این سوال ختم شد که از خوندن ادبیات و کتاب های داستانی چه هدفی دارید؟ توصیه می کنم پست و کامنت ها و جوابیه ها رو بخونید. 

توی این پست هم خیلی ها از این گفتن که چرا باید رمان بخونیم

 

کتاب هایی که به زبان انگلیسی خوندم:

12.  The power of Hbit  یا همون قدرت عادات

13.  Atomic Habit یا همون عادت های اتمی

این دو تا کتاب در رباطه با ماهیت عادت ها و اینکه چطوری ساخته میشن و چطوری باید عادت سازی کرد و یا عادت ها رو ترک کرد، هست و همینطور در رابطه با نقش عادت ها توی موفقیت شرکت ها و کارخونه های بزرگ و تیم های ورزشی بزرگ مثال های زیادی آوورده و یا حتی اینکه چطوری ازش توی صنعت تبلیغات استفاده میشه. و یا حتی مثال هایی از فاجعه هایی که فقط و فقط به خاطر نداشتن یه روتین و نظم سازمانی توی قسمت های مختلف دنیا روی دادن گفته. 

 

14.  The Handmaide's Tale یا همون سرنوشت ندیمه

کتابی که بر اساس اون سریال معروف رو ساختن و همینجا لازمه بگم که برای اولین بار در زندگیم سریال رو از کتاب بهتر دیدم. کتاب حتی به زور نصفی از وقایع فصل اول سریال رو هم پوشش میده و خیلی داستان کتاب یک جایی در ارتباط با اپیزودهای پنج و یا ششم فصل تموم میشه و همین :| و به نظرم خوندن کتاب لازم نیست اصلا وقتی سریال خیلی قویتر و خیلی مفصل تر داستان رو جلو برده.

البته کتاب یک جلد دیگه هم داره که اخیرا منتشر شده و خب نمی دونم این جلد دوم داستان رو تا کجا پیش برده و اینکه چقدر خوب هست یا نه.

ولی چیزی که راجع به کتاب برام ارزشمند بود توصیفات کتاب بود. توصیفات و صحنه سازی های خیلی زیبایی داره.

15.  The burried giant  یا همون غول مدفون

کتابی اثر ایشی گورو. اول اینکه من در رابطه با نسخه ی ترجمه شده و فارسی کتاب و نثر اون به زبان فارسی چیزی نمی دونم و حقیقتا هم نگاهی ننداختم بهش. ولی نثر کتاب به زبان انگلیسی خیلی سخت بود. نه اینکه نشه کتاب رو فهمید، بلکه به این دلیل انگلیسی سختی داشت چون نثر کتاب قدیمی بود و خیلی انگلیسی رسمی و با حال و هوای متون قدیمی داشت و همین جذابیت کتاب رو خیلی پایین آوورده بود درحالیکه داستان هم نقطه ی عطف خاص و یا هیجانی نداشت و تقریبا با یک روند یکنواخت تا به انتها پیش رفت تا حرفی رو که می خواست بزنه. من جمع بندی کتاب رو دوست داشتم و نکته ای که انتهای کتاب بود، که اگر به یاد بیاریم چکار می کنیم، که تو رو با این سوال روبرو می کنه که اگر من جای این زن و شوهر پیر بودم، من چه انتخابی می کردم؟! ولی به نظر من خوندن اوووون همه صفحه برای رسیدن به اون نقطه کمی خسته کننده بود :دی و به همین علت کسی با نخوندن این کتاب چیزی رو از دست نخواهد داد. 

 

16. The Great Gatsby یا همون گتسبی بزرگ

من نسخه ی انگلیسی کتاب رو خیلی وقت بود داشتم ولی هر بار از خوندنش طفره ر فته بودم چون حس می کردم خب فیلم رو دیدم و دیگه نیازی نیست کتاب رو بخونم. ولی چقدرررر حس کتاب با فیلم متفاوت بود. توی فیلم چون نقش گتسبی رو دی کاپریو بازی می کنه تو ناخودآگاه یه کاریزمای خاص برای گتسبی در نظر می گیری و یه شکوه و جلالی برات پیدا می کنه. در صورتیکه گتسبی توصیف شده توی کتاب اینجوری نیست، خجالتیه، جرئت زیادی نداره، مردد هست تو بیشتر مواقع و اینکه تو توی داستان می فهمی گتسبی آدم خوبی نیست ولی توی فیلم به خاطر دی کاپریو نمی تونی این قسمت رو ببینی. توی کتاب اون پیام اخلاقی رو خیلی بهتر درک می کنی، توی کتاب گتسبی و سرنوشتش خیلی بیشتر تو رو تکون میده، توی فیلم بیشتر حرصم گرفت ته فیلم که چرا باید اون بلا سر گتسبی بیاد و دیزی اون کار رو بکنه. توصیه می کنم کتاب رو حتما بخونید و به فیلم اکتفا نکنید. 

 

17. Kafka on the Shore یا همون کافکا در ساحل 

من ترجمه ی فارسی این کتاب توسط مهدی غبرائی از نشر نیلوفر رو چند سال پیش خونده بودم ولی همیشه این رو شنیده بودم که کتاب خیلی سانسور شده وقتی به فارسی ترجمه شده و فرقی هم نمی کنه کدوم ترجمه رو و از کدوم انتشارات تهیه کنید، چون همگی سانسور شده هستند.

داستان کتاب جادوییه و محشر. من عاشق رئالیسم جادویی و دنیای موراکامی هستم و یه بار دیگه با خوندن داستان باز محصور دنیای کافکا و موراکامی شدم و اینبار بدون سانسور :دی توی داستان مسائل جنسی زیادی مطرح شده که یک جورهایی بخشی از داستان و هویت کافکا هستند و به نظرم حیفه که این جنبه رو حذف کرد و بدون این جنبه داستان رو خوند.

اگر کتاب رو قبلا خوندید به نظرم سعس کنید نسخه ی اصلی رو هم بخونید یک بار دیگه و اگر کتاب رو نخوندید به نظرم همون نسخه ی اصلی رو بخونید :)

 

18.  The Artist's way یا همون راه هنرمند

یه کتاب در رابطه با آشتی با خودت. اینکه چطور، با قرار دادن خودت توی موقعیت های مختلف خودت رو فراموش کردی و به خودت داری ظلم می کنی و توی زندگی گیر کردی. 

من بیشتر از متن کتاب تمرین های پایان هر فصل و یا هفته رو دوست داشتم. تمرین هایی که کمک می کنن تو جنبه هایی از خودت رو دوباره بیدار کنی و با خیلی چیزها مثل خودمراقبتی و استراحت و برای خودت وقت گذاشتن و پیاده روی کردن و برای خودت جایزه خریدن و این مسائل آشتی کنی و کمی یاد بگیری که چطوری گاهی از فقط کار و موقعیت هایی که فقط بهت القا می کنن تو کافی نیستی، تو توانایی لازم رو نداری، تو هیچ وقت موفق نمیشی دور بشی و کمی هم صداهای درونی رو بشنوی که دارن میگن کمک. 

 

19.  The Essentialism یا همون اصل گرایی

این کتاب خیلی عالیه و خیلی هم توی زمان مناسبی به دست من رسید تا بخونمش. با این کتاب میشه یاد گرفت که چطور کمترین یعنی بهترین. همه توی زندگی هامون جوری تصمیم می گیریم و پیش می ریم که همه چیز رو انتخاب می کنیم و به همه چیز بله می گیم و از هیچ چیز نمی گذریم چون حس می کنیم نمیشه و عقب می مونیم، در حالیکه اگر می خوایم متمرکز تر و به تبع اون موفق تر باشیم باید یاد بگیریم چطوری نه بگیم و چطوری انتخاب های محدود داشته باشیم. باید با ذهنمون مثل یه کمد لباس برخورد کنیم و نباید تا می تونیم یک عالمه لباس فققط چون حس می کنیم ممکنه لازم بشن توش بریزیم و هیچ وقت هم نخوایم یه تعدادی رو کنار بذاریم و یا دور بریزیم چون فکر می کنیم حیف هستن و همون یک روزی به کار میان.

من اگر این کتاب رو نخونده بودم به چند تا پیشنهاد کاری ممکن بود بله بگم و باز یک المه چیز رو همزمان با هم پیش ببرم. درحالیکه با خوندن کتاب فهمیدم که اصلا از چیزی ممکن نیست جا بمونم و یا چیزی رو از دست بدم. بلکه باید متمرکز روی یک هدف باقی بمونم و نخوام یک عالمه سبدم رو پر کنم اونم فقط برای روز مبادا تا بلکه شانسی یکی از این میوه ها، میوه ی شانسم باشه.

 

 

در حال غصه خورذن بودم که چرا تعداد کتاب ها به 20 نرسیده و اگر فقط یک کتاب دیگه خونده بودم می شد که تعدادشون بیست تا بشه که یااااادم اومد:

20. توفان از رومن گاری 

این کتاب رو هم در کنار کتاب تحصیلکرده هم زمان هدیه گرفتم، چند تا داستان کوتاه از رومن گاری که همین داستان اول که اسم کتاب هم هست"توفان" به نظرم بهترین داستان و با شوکه کننده ترین پایان هست. اینکه توی چند صفحه و خیلی کوتاه و بدون توضیحات زیادی یک عالمه حرف بزنی و داستان رو در حالی تموم کنی که به شدت از داستان بهت زده و شوکه شدی. 

 

بعدا نوشت: حافظه نیست که :| امروز یادم افتاد دو تا دیگه هم خونده بودم که یادم رفته بنویسم :/

 

21. کتاب تله ی شادمانی: 

این کتاب در رابطه با درمان مبتنی بر تعهد و پذیرش هست. یعنی جی؟ یعنی به جای فرار کردن و سعی در فراموش کردن و جنگیدن با افکار و احساسات منفی و ناخوشایند, حضور اونها رو بپذیری و براشون جایی باز کنی. کتاب تمرین های خوبی داره و یکی از بهترین تمرین هاش و در عین حال ساده ترینشون اینه که سعی کنی در طول روز هر چتد باری که می تونی تمرین نفس کشیدن داشته باشی, که تمرکز کنی روی دم و بازدم هات و بهشون توجه کنی و با آگاهی نفس بکشی. کلا بیس و پایه ی بیشتر تمرین های کتاب اینه که خودت رو توی موقعیتی قرار بدی که باید با آگاهی به مشاهده کردن بپردازی, مشاهده بدنت, محیط اطرافت, صداهایی که می شنوی. که در این بین ممکنه بارها حواست پرت بشه و خودت رو درحالی پیدا کنی که داری به یه چیز دیگه فکر می کنی و توی لحظه حضور نداری, کتاب میگه ایرادی نداره, هر بار این اتفاق افتاد فقط بهش آگاه شو و باز به تمرکز کردن و در لحظه حضور پیدا کردن بپرداز.

 

به نظر من این کتاب رو هرکسی باید بارها بخونه و سعی کنه یکی ازش داشته باشه و بارها بهش رجوع کنه و نکاتش رو به خودش یادآوری کنه و سعی کنه اون ها رو توی زندگیش پیاده کنه.

 

22. Anxious people یا همون مردم مشوش از فردیریک بکمن جان دل :

یکی از نویسنده های مورد علاقه ی من توی کتاب ها و رمان های داستانی بکمن جانِ دل هست 💜 فضای داستانی کتاب های بکمن خیلی ناب هستند. داستان هایی که می تونی غم کاراکترها و در عین حال شادیشون رو عمیق حس کنی, توی موقعیت های زیادی قلبت از هجوم احساسات لبریز میشه و همه چیز رو با عمق وجودت درک می کنی. مخصوصا غم آدم ها رو و تلاششون برای ادامه دادن به زندگی, برای تسلیم نشدن ....

داستان در رابطه با یه گروگان گیری هست, گروگان گیری که یک جایی وسط داستان و یا حتی بهتره گفت, نزدیک به انتهای داستان می فهمی چقدر راجع به گروگان گیر کم می دونی وقتی یهو هویت گروگان گیر مشخص میشه. داستان در رابطه با یه گروگان گیر و گروگان ها و دو تا افسر پلیس توی یه شهر کوچیک قبل از سال نو هست. آدم هایی که اول کلی حرصتون رو در میارن از حجم خنگ بودن, ولی کم کم که جلو میرید تک تک این آدم ها یه جایی توی قلبتون پیدا می کنن. کتاب های بکمن رو از دست ندید.

 

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۹ ، ۰۰:۳۱
حدیث

به روانشناس مراجعه نکردم

وقتی پای رفتن به روانشناس به وسط اومد و بحث جدی شد، من در کمال تعجب دیدم نمی تونم برم و مقاومت شدیدی پیدا کردم و خودم رو در حالی پیدا کردم که کلی بهونه میارم و به شدت ترسیدم. امیدوارم توی سال جدید بتونم مقاومتم رو بشکنم :(

 

دوره ی طراحی سایت شرکت نکردم

کار با ادوبی پریمیر رو یاد نگرفتم

دوره ی رایتینگ رو تکمیل نکردم

قرار بود یه تحقیقات وسیع میدانی در رابطه با عادت ماهیانه انجام بدم که انجام ندادم

قرار بود تغذیه ام رو درست کنم و همینطور راجع به انواع مواد غذایی و رژیم های مختلف و اینکه میگن باید پروتئینش کم باشه و لو کرب باشه و کینو باشه و اینا هم یه تحقیقات میدانی انجام بدم و بفهمم باید مصرف چه چیزهایی رو و چطوری و بر چه اساسی کنترل کنم که این کار رو هم انجام ندادم

 

قرار بود یه سری پست در رابطه با کهن الگوها و همینطور اگزیستانسیالیسم هم بنویسم که انجام ندادم اینا رو هم

 

 

و اما کارهایی که امسال انجام دادم

 

شروع به خوندن آیلتس به طور جدی و کلاس خصوصی رفتن

تموم کردن کتاب روش تدریس و خلاصه نویسی کردن 10 فصل و هفتصد صفحه

تموم کردم دو تا کتاب آموزشی زبان 

 

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۹ ، ۱۷:۴۶
حدیث